|
باید اینجا به این نکته اشاره داشت که اگر ما شهادت حضرت زهرا را دروغ بدانیم اول باید تمام تاریخ نویسان و نویسندگان سنی را بزرگترین دروغ گویان تاریخ بدانیم که انها این واقعه را در کتب خود نوشته اند . بسم رب زهرا مهم ترين موضوعي كه پس از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) ميتوان به آن اشاره نمود، مسأله احراق (سوزاندن) بيت حضرت فاطمه (سلام الله عليها السلام) توسط عمر بن الخطاب، و وارد آمدن جراحات جسمي و روحي بر آن بانوي نمونه است. كه ما به خاطر اختصار، به گوشه هائي از آن، كه در كتب خود اهل سنّت ذكر شده اشاره مي نمائيم:
در كتابهاي «عقد الفريد» و «تاريخ ابو الفداء» و «اعلام النساء» در اين مورد اينگونه آمده است:
ابوبكر گروهي را به سركردگي عمربن الخطاب بسوي خانه حضرت علي (عليه السلام) گسيل داشت و به سركرده آنها گفت: اگر در برابر فرمانت سر فرود نياوردند با آنان پيكار كن. عُمر با شعله اي از آتش حركت كرد تا خانه وحي و رسالت را به آتش بكشد، در اين گير و دار بود كه دخت فرزانه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، فاطمه (عليها السلام) با او روبرو شد و فرمود: هان! اي پسر خطّاب آيا آمده اي تا خانه ما را به آتش بكشي؟ عُمر پاسخ داد: آري مگر اينكه همان را كه امّت گردن نهاده اند بپذيريد و باخليفه انتخابي ما دست بيعت دهيد.([1]) و همچنين در تاريخ طبري و الامامه و السياسه، در همين زمينه آمده است: به خداي سوگند خانه را به آتش خواهم كشيد مگر اينكه به منظور بيعت از خانه بدر آئيد و يا گفت: با شما هستم، يا به منظور بيعت از خانه بدر آئيد يا خانه را با هر آن كس كه در آن است به آتش خواهم كشيد. برخي به او گفتند: دخت پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) در آن خانه است، پاسخ داد: اگر چه او باشد.([2]) مؤلف كتاب الامه و السياسه تحت عنوان چگونگي بيعت حضرت علي (عليه السلام) مي نويسد: ابوبكر در پي جويي از كساني كه از بيعت سر باز زده و نزد اميرالمؤمنين (عليه السلام) رفته بودند، برآمد، از اين رو عمر را به سوي خانه حضرت علي (عليه السلام) گسيل داشت تا آنان را احضار كند، عمر به در خانه آمد و آنان را ندا داد امّا آنان از آمدن و دست بيعت دادن به ابوبكر خودداري كردند، اينجا بود كه عمر به همراهان خويش دستور داد تا هيزم بياورند و خود فرياد كشيد: به خدائي كه جان عمر در كف قدرت اوست يا بايد از خانه بدر آئيد و يا خانه و هر كه در آن باشد به آتش خواهم كشيد. به او گفتند: اي ابا حفص (عُمر) مي داني كه حضرت فاطمه (عليها السلام) در اين خانه است؟ پاسخ داد: گر چه او هم باشد! سرانجام آن گروهي كه نزد حضرت علي (عليه السلام) بودند از خانه بيرون آمدند و بناگزير بيعت نمودند و تنها حضرت علي (عليه السلام) در خانه ماند و فرمود: من سوگند ياد كرده ام كه تا قرآن را جمع آوري ننمايم، نه از خانه خارج شوم و نه عبا بر دوش افكنم. در اين هنگام بود كه دخت پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) حضرت فاطمه (عليها السلام) بر آستانه درب ظاهر شد و فرمود: تاكنون گروهي را كه براي رسيدن به حضور كسي آمده باشند، بدتر و خشن تر از شما به خاطر ندارم، شماها مردمي هستيد كه پيكر مطهر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را در برابر ما رها كرديد و خود براي انحصار قدرت و امكانات شتافتيد، بي آنكه از صاحبان واقعي حق اجازه اي بگيريد و مشورت نمائيد و يا حقي را براي ما به رسميّت شناسيد و بازگردانيد.([3]) شاعر «نيل حافظ ابراهيم» در قصيده خويش كه به عمريه معروف است مي گويد: گفته اي است از عُمر به حضرت علي (عليه السلام)، چه بزرگوار است شنونده آن و چه عظيم است گوينده آن: اگر بيعت نكني، خانه ات را آتش مي زنم، در حالي كه دختر مصطفي، حضرت فاطمه (عليها السلام) در خانه بود، هيچ كسي جز ابو جعفر (عُمر) نمي توانست اين سخن را در برابر سوار عدنان و حافظ آن بر زبان آورد.([4]) علامّه مظفّرميگويد: اين شاعر گمان برده كه اين از شجاعت عُمر است، نه چنين نيست، او اشتباه مي كند و نمي داند كه عُمر در مواقع سرنوشت ساز اسلام، قدمي بر نداشته است و دستي در جنگهاي فراوان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نداشته است، عُمر اين سخن را بدان خاطر گفت، چون خود را به واسطه وصيّت پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) به حضرت علي (عليه السلام) مبني بر اينكه صبر پيشه كن، از او ايمن مي ديد، اگر حضرت علي (عليه السلام) به سراغش مي آمد بي درنگ فرار مي كرد.([5]) شهرستاني در كتاب الملل و النحل به نقل از نظّام معتزلي آورده است كه: عُمر در غوغاي روز بيعت بگونهاي بر شكم دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) زد كه جنين وي سقط گرديد، او نعره مي كشيد كه: خانه حضرت فاطمه (عليها السلام) را با هر آنكه در آن است به آتش بكشيد. و اين فرمان در حالي صادر شد كه در آن خانه جز حضرت فاطمه (عليها السلام) و شوهر گرانقدرش حضرت علي (عليه السلام) و دو نور ديده اش امام حسن و امام حسين (عليها السلام) هيچ كس نبود. نظير اين مطلب را صفدري شافعي و ابن حجر عسقلاني و طبري در كتابهاي خويش آورده اند.([6]) 2) جريان شهادت آن حضرت از ديدگاه شيعه: حضرت فاطمه (عليها السلام) پيش از يورش دژخيمانه گروه متجاوز به خانه اش پشت درب ايستاده بود، هنگامي كه يورشگران به حريم خانه اش يورش آوردند، به پشت ديوار پناه برد، امّا مهاجمان دخت پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) را كه شش ماه باردار بود به سختي پشت درب خانه فشردند، بگونه اي كه از شدّت درد و رنج فريادش برخاست و جنين او بر اثر شدت ضربه درب و فشردگي ميان درب و ديوار، به شهادت رسيد. درست در همان لحظات بود كه مهاجمان، حضرت علي (عليه السلام) را دستگير نمودند و كوشيدند تا او را از خانهاش بيرون برند، كه حضرت فاطمه (عليها السلام) با وجود درد شديد و موج ناراحتي و اضطرابي كه بر اثر صدمه حاصل شده بود، قهرمانانه به پا خاست و به انگيزه دفاع از حق و عدالت كوشيد تا از بردن اميرالمؤمنين جلوگيري كند و افسوس كه در همين لحظات فرمان ظالمانه كتك زدن بر دخت محبوب و عزيز پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) صادر گرديد. سخناني كه از امامان معصوم در اين باره رسيده ناظر بر اوضاع غمبار آن صحنه است: امام حسن (عليه السلام) در مجلس ديكتاتور و فريبكار اموي «معاويه» خطاب به مغيرة بن شعبه يكي از همان تبهكاران شركت كننده در آن يورش تجاوز كارانه، فرمود: تو بودي كه حضرت فاطمه (عليها السلام) دخت پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) را كتك زدي و او را مجروح و خون آلود ساختي و باعث شدي تا كودكش را سقط كند، تو در اين انديشه بودي كه با اين جنايت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) خدا را تحقير كني و با زير پا نهادن فرمان او، حرمت آن بزرگوار را هتك نمائي، مگر نه اينكه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به حضرت فاطمه (عليها السلام) مي فرمود: فاطمه جان تو سالار بانوان بهشتي، از اين رو اي مغيره، به هوش باش كه فرجام تو آتش دوزخ خواهد بود.([7]) و نيز در كتاب سليم بن قيس چنين آمده:... قنفذ بوسيله تازيانه به گونه اي بر پيكر حضرت فاطمه (عليها السلام) نواخت كه آن حضرت هنگامي كه پس از بيماري سخت و طولاني به شهادت رسيد، هنوز اثر آن ضربات بر بازويش بسان دست بندي بر آمده بنظر مي رسيد، آنگاه پس از ضربات تازيانه، دخت پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) را چنان بر چارچوب درب خانه اش فشردند كه استخوانهاي پهلويش درهم شكست و آن محبوب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جنين خويش را سقط نمود. در كتاب سليم بن قيس آمده است كه: عمر به سوي خانه اميرمؤمنان (عليه السلام) روي آورد و درب خانه را زد و فرياد كشيد كه هان اي پسر ابي طالب در را باز كن، حضرت فاطمه (عليها السلام) فرمود: عمر از ما خاندان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چه مي خواهي؟ چرا ما را با اندوه خويش به خود وا نميگذاري؟ عمر گفت: درب را باز كنيد كه اگر جز اين باشد خانه را آتش خواهم كشيد. حضرت فاطمه (عليها السلام) فرمود: آيا از خدا نمي ترسي كه بر خانه من هجوم آوردي و بدون رضايت من بر خانه ام وارد مي شوي؟ امّا عُمر آتش خواست و درب خانه را به آتش كشيد. حضرت فاطمه (عليها السلام) بسوي او رفت و فرياد كشيد كه اي پدر، اي پيامبر خدا... و او شمشير را كه غلاف بود بالا برد و بر پهلوي دخت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) زد. ناله حضرت فاطمه (عليها السلام) بر آسمان برخاست. عمر تازيانه را برگرفت و بر بازوان او زد. حضرت فاطمه (عليها السلام) ناله سر داد كه اي پدر راستي كه پس از تو ابوبكر و عمر با ما چه كردند... . اميرمؤمنان كه از جسارت عُمر سخت خشمگين شده بود به سرعت پيش آمد و كمربندش را گرفت و او را بر زمين زد، و تصميم گرفت به كيفر جنايتي كه مرتكب شده بود او را نابود سازد كه بناگاه وصيّت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به يادش آمد كه او را به شكيبائي فرمان داده بود. اينجا بود كه فرمود: هان اي پسر صحّاك، اگر نبود كه خدا چنين مقرّر ساخته و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از من پيمان شكيبائي گرفته بود، آنگاه خوب مي دانستي كه تو جرأت نزديك شدن به خانه مرا نداشتي تا چه رسد كه چنين جنايت و ميدان داري كني. عُمر نيروي كمكي خواست و گروه تازه نفس استبداد سر رسيدند و به خانه حضرت فاطمه(عليها السلام) يورش بردند و حضرت علي (عليه السلام) را به محاصره در آوردند و او را به زنجير كشيدند تا براي بيعت به سوي مسجد برند. اما دخت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با آن حال مجروح به دفاع از حضرت علي (عليه السلام) برخاست و ميان حضرت علي (عليه السلام) و آنان فاصله شد و فرمود: نمي گذارم پسرعمويم را ببريد. اينجا بود كه او را زير تازيانه گرفتند و بر اثر همين ضربات بود كه آن حضرت سرانجام در حالي به شهادت رسيد كه اثر آن تازيانه ها، مانند دست بندي بر بازويش برآمده و كبود بود.([8]) امام صادق (عليه السلام) در اين مورد مي فرمايد:... و امّا علت شهادت حضرت فاطمه (عليها السلام) اين بود كه قنفذ غلام عمر به فرمان او، با آهن غلاف شمشير چنان بر دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) زدن كه آن حضرت از شدّت درد و صدمات وارده جنين خويش را سقط كرد و بر اثر آن يورش بي رحمانه به سختي بيمار شد.([9])
امام باقر(عليه السلام)در اين مورد مي فرمايد:... و پس از رحلت خدا و آنچه در ورود آنان به خانه حضرت فاطمه (عليها السلام) گذشت، و پسر عمويش اميرالمؤمنين (عليه السلام) را بيرون بردند، و در اثر آنچه از آن مرد به حضرت فاطمه (عليها السلام) رسيد، يك فرزند كامل را سقط كرد، همين علت اصلي بيماري و رحلت حضرت فاطمه (عليها السلام) بود.([10]) امام كاظم (عليه السلام) در مورد دخت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد: حضرت فاطمه (عليها السلام)، صديقه شهيده است...([11]) قتل نفس: علت قتل گاهي خود فعل جاني است، بدين معنا كه شخص قاتل با ايجاد ضربه اي در بدن مقتول آناً باعث قتل وي مي گردد و گاهي از ضربه شخص قاتل، مقتول به طور آني نمي ميرد بلكه آن ضربه به گونه اي بر بدن مقتول تأثير مي گذارد كه بعداً باعث فوت او مي شود، مثلا فردي با ايجاد ضربه بر بدن شخصي باعث قطع عضوي از اعضاء او مي گردد و سپس به علت قطع عضو، آن عضو فاسد شده و فساد آن به ساير بدن سرايت مي نمايد و در آخر الامر باعث فوت وي مي شود. علاوه بر اينكه هميشه قتل عنصر مادي ندارد، بلكه گاهي ممكن است كه قتل در اثر رُعب و وحشتي كه براي كسي فراهم مي گيرد، صورت پذيرد. بدين معنا كه شخصي باعث ترس فردي ديگر شود، و آن فرد به علت ترس و وحشتي كه برايش حاصل شده بود به طور آني نمي ميرد بلكه به توسط آن بيمار شده و در آينده فوت نمايد. پس از اين مطالب نتيجه مي گيريم كه شهادت حضرت زهرا (عليها السلام) قتل عمد حساب مي شود بدين معنا كه جراحات وارده در يورش بي رحمانه عمر بن الخطاب و افرادش باعث شهادت حضرت شده است. نتيجه: اينكه منابع اهل سنت وفات آن حضرت را عادي و علتش را مريضي از غم از فراق پدر معرفي ميكنند و اما اينكه ضربه و جراحتي به ايشان وارد آمد و در اثر آن از دنيا رفته باشد را منكر هستند و تنها هجوم عمر و اطرافيانش به خانه آن حضرت و تهديد به سوزاندن را ذكر كردهاند و اصل سوزاندن در خانة ايشان را ذكر نكردهاند. در حاليكه در منابع معتبر خودشان دربارة اين تهاجم و مجروح كردن حضرت فاطمه (عليها السلام) حضرت علي – توسط عمر و شهادت آن حضرت روايات فراواني وجود دارد. اما در منابع شيعه، مساله سوزاندن در خانه حضرت فاطمه(عليه السلام) و درگيري آنان با آن حضرت و مجروح شدن آن بانوي بزرگوار آمده است. و در اخبار صحيح آمده كه آن بانوي بزرگوار شهيده است. پس آن چيزي كه مسلم و مورد اتفاق همه مورخين چه شيعه و چه سني ميباشد، هجوم عمر به خانه حضرت فاطمه(عليها اسلام) و درگير شدن با آن حضرت ميباشد و مهمترين دليل بر شهادت آن حضرت، سقط و شهادت محسن در بطن آن حضرت ميباشد. پس شما خوانندة گرامي قضاوت نمائيد در اينكه، چگونه ابوبكر براي نيل به هدف خلافت، عمر را به سوي بيت حضرت علي (عليه السلام)گسيل مي دارد. بيتي كه بيت نبوّت و عترت و ذريّه رسول اكرم (صلي الله عليه وآله) مي باشد و خداوند دوستي آنان را واجب كرده است و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بارها و بارها سفارش آنان را به مردم كرده بود، آيا صحيح بود كه اين خانه را آتش بزنند و درب را بر پهلوي بانوي نمونه اسلام بزنند و جنين آن حضرت را سقط نمايند و آن همه آزار و اذيّت در حق آنان روا بدارند ـ بطوري كه حضرت زهرا (عليها السلام)توسط آن همه آزار و اذيت و صدمات وارده، مجروح گرديده و بيمار شوند و آخر الامر با همان بيماري به شهادت برسند ـ و باز آيا صحيح است كه بعد از اين همه جريانات علماء اهل سنّت شهادت حضرت را فوت طبيعي قلمداد كرده و شهادت را نفي نمايند؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) كه اشرف انبياء و دينش اتمّ شرايع آسماني بود چنين كاري را در مورد يهود و نصارا و مجوس انجام نداد و به جزيه از آنان قانع شد و هيچ وقت آنان را به سوزاندن عقاب نكرد. پس چگونه عمر به امر ابوبكر به سوي بيت حضرت فاطمه (عليها السلام) آمده و خانه رسالت را آتش مي زند، در حالي كه مسأله خلافت و زعامت مسلمين در نزد اهل سنّت از اصول عقايد نيست و از اركان دين نيز بحساب نميآيد، بلكه خلافت از نظر آنان متعلق بر مصالح عباد در امور دنيايشان مي باشد، پس چگونه به خود جرأت داده و كسي را كه امتناع از بيعت مي كند عقاب ميكنند بطوري كه خانه اش را آتش مي زنند و بي رحمانه به خانه وارد مي شوند و حضرت فاطمه (عليها السلام) را مجروح ساخته و باعث شهادت او مي شوند و در نهايت شهادت حضرت را نفي كرده و مي گويند حضرت زهرا (عليها السلام) به طور طبيعي رحلت كرده است. آيا از خود سؤال نمي كنند كه چرا حضرت زهرا (عليها السلام) تا آخرين دقايق حيات خويش از خليفه اول و دوّم راضي نشد،([12]) با اينكه خود اقرار به اين حديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دارند كه فرمود: رضاي فاطمه رضاي خداست و غضب فاطمه غضب خداست،([13]) و باز خود اقرار به اين مسأله دارند كه «حضرت زهرا (عليها السلام) از دنيا رفت در حالي كه از شيخين غضبناك بود».([14]) بطوري كه وقتي حضرت زهرا (عليها السلام) در بستر بيماري بودند، آن دو نفر وقتي براي عيادت پيش آن حضرت مي آيند حضرت زهرا (عليها السلام) حتي جواب سلام آنان را نيز نمي دهد و روي خود را از آنان بر مي گرداند و بعد از سخناني كه بين آنان ردّ و بدل مي شود مي فرمايد: اينك من خداوند و فرشتگان را گواه مي گيرم كه شما دو تن، مرا به خشم درآورديد و باعث آزار و اذيّت من، شديد. و من به هنگام ديدار با پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) از شما دو نفر به او شكايت خواهم برد. و بعد حضرت فرمود: به خداي سوگند كه در هر نمازي كه به بارگاه خدا بجا آورم بر شما نفرين نثار خواهم كرد.([15]) نتيجه سخن: حضرت فاطمه زهراء (عليها السلام) به شهادت رسيده ولي نه در آن لحظه هجوم، بلكه منظور اين است كه: در يورش و حمله بي رحمانه به خانه اش به گونه اي ميان درب و ديوار فشرده شد، كه علاوه بر وارد آمدن صدمات سخت بر بدنشان، جنين وي نيز سقط گرديد و تازيانههاي بيدادي كه بر پيكر مطهّرش فرود آمد، بدنش را مجروح و خون آلود ساخت و آثار عميقي بر آن بدن نازنين آن حضرت بر جاي نهاد كه تا دم آخر حياتش، باقي بود. در كنار اين همه فشار، سوگ پدر و گريه بسيار در سوگ پدر ([16])نيز از عواملي بود كه باعث شدّت بيماري و زوال شادابي و طراوت از خورشيد جهان افروز وجود او مي شد، و غصب ظالمانة ولايت و حكومت اسلامي و ستم و خشونت و مواضع ناجوانمردانه برخي مسلمان نماها ونيز تحول ارتجاعي در سيستم سياسي و دگرگوني كارها و تغيير اوضاع وشرايط به سود ارتجاع و جاهليت ([17]) را مي توان از عواملي برشمرد كه فشار دردها و رنجها را هر لحظه بيشتر مي ساخت و خورشيد وجود انديشمندترين بانوي جهان آفرينش را بسوي افق مغرب پيش مي برد، و آنچه او را بيشتر رنج مي داد و پيكرش را آب مينمود، امواج دردها و مصيبت ها و رنجهائي بود كه هر روز بر آن افزوده مي شد و اين فشارها بود كه بر رنج و بيماري برخاسته از صدمات وارده در يورش دژخيمان به خانه اش، كمك كرد تا بانوي بزرگوار عالم به بستر بيماري كشيده شده و پس از اين همه درد و رنج، با همان بيماري به شهادت برسند. (و سيعلم الذين ظلموا ايّ منقلبٍِ ينقلبون)
که ایا پیامبر نفرمود که فاطمه پاره تن من است هر کس او را خشم اورد بسان این است مرا خشمگین کرده است (صحیح بخاری 7/84 ) ونیز بخاری این را در بخش علامات نبوت جلد 6 ص 491 اورده است ناگفته پیدا است که خشم رسول خدا مایه خشم خداست که خداوند در سوره توبه ایه 61 میفرماید : انان که خدا را ازار دهند برای انان عذابی دردناک است در جایی دیگر پیامبر میفرماید دخترم فاطمه خدا با خشنودی تو خشنود و با خشم تو خشمگین میشود ( این را مستدرک حاکم جلد 3 ص 154 ) اورده است که اهل قلم میدانند مستدرک احادیثی را نقل میکند که جامع شرایطی باشد که بخاری و مسلم در صحت ان انها را لازم دانسته اند با توجه به احادیثی که قسمت اول و الان اوردم که همه از کتب و تاریخ نویسان معتبر اهل سنت هیچ جای شبحه و را باقی نمیگذارد و هیچ عقل سلیمی این همه سند و مدرک را نمیتواند رد کند که حضرت فاطمه از ابوبکر و عمر ناراضی بود و ناراضی از دنیا رفت وسلام علیکم و رحمة و برکاة
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- عماد الدين اسماعيل ابى الفداء، تاريخ ابى الفداء، ج 1، ص 56، (دار المعرفة، بيروت); العقد الفريد، ابو عمر احمد بن محمد بن عبد ربّه اندلسى، ج 2، ص 254; (مكتبة الهلال، مصر و دار الكتاب العربى، بيروت 1990 م); عمر رضا كحالة،اعلام النساء، ج 3، ص 1207، (موسسة الرسالة، بيروت 1440 هـ); عبدالحميد بن ابى الحديد معتزلى شافعى، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 147، (دار احياء التراث العربى، بيروت 1385 هـ); علاء الدين على تقى بن حسام الدين هندى، كنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال، ج 3، ص 149، (موسسة الرسالة، بيروت، 1405 هـق، ط 1381 هـ.ق).
[2]- ابو جعفر محمد بن جرير طبرى، تاريخ الطبرى، ج 3، ص 198، (ليدن و دار المعارف مصر); ابو محمد، عبدالله بن مسلم بن قتيبه دينورى الامامه و السياسه، ج 1، ص 13، حلبى 1388 هـ).
[3]- الامه و السياسة، ج 1، ص 19.
[4]- ديوان حافظ ابراهيم، ج 1، ص 75، (دارالكتب المصريه، مصر).
[5]- شيخ محمد حسن مظفر، دلائل الصدق، ج 3، ق 1، ص 54 (1359 هـ ق، ايران).
[6]- ابوالفتح محمد بن عبدالكريم بن ابى بكر شهرستانى، الملل و النحل، ج 1، ص 57، (دار المعرفة، بيروت، مطبعة الحلبى، مصر 1410 هـ) شهاب الدين بن حجر عسقلانى، لسان الميزان، ج 1، ص 268، (مؤسسة اعلمى، بيروت 1406 هـ); صلاح الدين بن آبيك صفدرى، الوافى بالوفيات، 1401 هـ ق; محمد بن جرير طبرى، تاريخ طبرى شافعى، ج 2، ص 443 (طبع مصر قديم).
[7]- على بن ابى طالب الطبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 414، (دار النعمان، نجف اشرف 1368 هـ و انتشارات اسوه قم، 1413 هـ) تحقيق: ابراهيم بهادرى و محمد هادى به، محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 43، ص 197، (مؤسة الوفاء، بيروت 1403 هـ) محمد باقر مجلسى، مرآت العقول فى شرح اخبار الرسول، ج 5، ص 321، (مطبعة الحيدرية، نجف اشرف 1394 هـ)، فتونى ضياء العالمين،(مخطوط) ج 2، ق 3، ص 64. (بيروت). [8]- سليم بن قيس، ص 585، 586، 587، 674، 907، 594; تحقيق محمد باقر انصارى، (مؤسسة الهادى، قم 1415 هـ). [9]- جرير بن رستم طبرى، دلائه الامامه، ص 45، (قرن چهارم، المطبعة الحيدرية، نجف اشرف 1383 هـ) بحارالانوار، ج 43، ص 170; عبد الله بحرانى اصفهانى، عوالم العلوم، ج 11، ص 405، 411، (مدرسة امام مهدى قم، 1363 ش). [10]- دلائل الامامه، ص 27 و 26; عوالم العلوم، ج 11، ص 504.
[11]- ابو جعفر محمد بن يعقوب بناسحق كلينى، كافى، ج 1، ص 418، (دار الصعب و دار التعارف و دار الكتب الاسلاميه، تهران 1378 هـ ); عبدالله بحرانى اصفهانى، عوالم العلوم، ج 11، ص 260، (مدرسة امام مهدى قم، 1363 ش); علامه خواجويى مازندرانى، الرسائل الاعتقاديه، ص 301، 302، (دارلكتب الاسلامى، قم).
[12]- ابوالفداء ابن كثير دمشقى، البداية و النهاية، ج 5، ص 250، 285، 287، به نقل از بخارى، مسلم و عبدالرزاق، (مكتبة المعارف، 1966، بيروت، مكتبة النصر، الرياض); عبدالحميد بن ابى الحديد معتزلى شافعى، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 49، 50، و ج 16، ص 218، 232; محمد بن حبان بن احمد بن ابى حاتم، التميمى السبتى، الثقاة، ج 2، ص 164، 165، (حيدر آباد هند، چاپخانه مجلس دارالمعارف العثمانيه 1339، 1399 هـ); احمد بن حسين على بيهقى، السنن الكبرى، ج 6، ص 300 و 301، (هند 1344 هـ، افست دار المعرفة بيروت); امام حنبل مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 6 و 9، (دار صادر، بيروت); ابوعبدالله، محمد سور منيع بصرى، طبقات ابن سعد، ج 8، ص 28; حسين بن محمد الحسن الديار بكرى، تاريخ الخميس، ج 1، ص 174، (مصر 1383 و مؤسسة شعبان للنشر و التوزيع بيروت).
[13]- على بن ابى الكرم معروف به ابن اثير، اسد الغابه فى معرفة الصحابه، ج 5، ص 522، (انتشارات اسماعيليان، تهران، 1380 هـ); احمد بن عبدالله طبرى، ذخائر العقبى، ص 39، (دار المعرفة، بيروت، 1974 م); محمد بن يوسف بن محمد قرشى گنجى شافعى، كفاية الطالب، ص 219، (المطبعة الحيدرية، نجف اشرف، 1390 هـ); احمد بن حجر عسقلانى، الاصابه فى تمييز الصحابه، ج 3، ص 366، (مصر، دار احياء التراث العربى، بيروت 1328 هـق) ابو عبدالله حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 153، (هند، 1334 هـق).
[14]- ابوالفداء ابن كثير دمشقى، البداية و النهاية، ج 5، ص 250، 285، 287، به نقل از بخارى، مسلم و عبدالرزاق، (مكتبة المعارف، 1966، بيروت، مكتبة النصر، الرياض); عبدالحميد بن ابى الحديد معتزلى شافعى، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 49، 50، و ج 16، ص 218، 232; محمد بن حبان بن احمد بن ابى حاتم، التميمى السبتى، الثقاة، ج 2، ص 164، 165، (حيدر آباد هند، چاپخانه مجلس دارالمعارف العثمانيه 1339، 1399 هـ); احمد بن حسين على بيهقى، السنن الكبرى، ج 6، ص 300 و 301، (هند 1344 هـ، افست دار المعرفة بيروت); امام حنبل مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 6 و 9، (دار صادر، بيروت); ابوعبدالله، محمد سور منيع بصرى، طبقات ابن سعد، ج 8، ص 28; حسين بن محمد الحسن الديار بكرى، تاريخ الخميس، ج 1، ص 174، (مصر 1383 و مؤسسة شعبان للنشر و التوزيع بيروت).
[15]- مسلم بن قتيبه، الامه و السياسة، ج 1، ص 14، 15، (حلبى 1388); علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 36، ص 308 و ج 71، ص 254 و ج 43، ص 170 و 171. جرير بن رستم طبرى، دلائل الامامه، ص 45، (المطبعة الحيدرية، نجف اشرقف 1383 هـ) عبدالله بحرانى اصفهانى، عوالم العلوم، ج 1، ص 411، 465، 491; ابوالقاسم الخزار (از علماى قرن چهارم) كفاية الاثر، ص 64، 65، (خيام، قم); جلال الدين سيوطى، الجامع الصغير، ص 122، (طبع و نشر عبدالحميد احمد حنفى بمصر); حسين بن بابوية قمى، علل الشرايع، ج 1، ص 186، 187، (المطبعة الحيدرية نجف اشرف، 1385، و مؤسسة اعلمى بيروت); سيد عبدالله شبّر، جلاء العيون، ج 1، ص 212 و 213، (المطبعة الحيدرية، نجف اشرف، 1373 و بصيرتى قم).
[16]- درباره اذيت شدن مردم مدينه از گريه زهرا(عليها السلام) «به طورى كه به على(عليه السلام) گفتند: به زهرا(عليها السلام) بگويا شب گريه كند يا روز». ر.ك: خصال، ج 1، ص 272. امالى صدوق، ص 121. عوالم العلوم، ج 11، ص 449.
[17]- از جمله مى توان به غصب فدك اشاره نمود كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن را به حضرت زهرا(عليها السلام) بخشيده بود، و حضرت وقتى ارثيه پدرش را از ابوبكر مطالبه كرد، ابوبكرآن را به فاطمه(عليها السلام) نداد و فاطمه(عليها السلام) از دنيا رفت در حالى كه غضبناك بود از ابوبكر، و وصيّت كرد كه شبانه دفن شود تا آن دو نفر بر جنازه اش حضور نيابند. صحيح بخارى، ج 5، ص 139، (طبع الاميريه بمصر) گنجى الشافعى، كفاية الطالب، ص 225، طبع الغرى، الشيبانى، تفسير الوصول، ج 1، ص 209، (طبع نول كشور) البيهقى الشافعى، السنن الكبرى، ج 6، ص 300، (طبع حيدرآباد).
حضرت علی(ع) نه تنها در برابر این ستم ها صبر و سکوت پیشه کرد، بلکه در برابر گرفتن حق خود نسبت به جانشینی پیامبر(ص) نیز همین روش را در پیش گرفتند. برای آگاهی از دلایل سکوت علی(ع) لازم است از اوضاع سیاسی و اجتماعی آن زمان، درک درستی وجود داشته باشد.
الف: در واپسین روزهای زندگی پیامبر اکرم(ص)، چند تن از سران قبایل عرب، ادعای پیغمبری کردند. پس از انتشار خبر رحلت آن حضرت(ص)، شمار آنان بیشتر شد. افزون بر آن، شمار زیادی از قبایل عرب به بهانه های گوناگون شورش کرده، از اطاعت دولت مدینه سرپیچیدند. کار چهار تن از پیامبران دروغین، بسیار بالا گرفت و مناطق زیادی چون یمن، یمامه، عمان، نجد و... را تصرف کردند. اسود عنسی در یمن، مسیلمه کذاب در یمامه، طلیحه اسدی در نجد و سجاح در قبیله بنی حنیفه به آنها پیوستند. کار این پیغمبران دروغین و قبایل شورشی آن اندازه بالا گرفت که سراسر جزیرة العرب آن روز، آشفته شد و از کنترل دولت مدینه خارج شد. و تنها مکه، طائف و مدینه به اسلام وفادار ماندند. خطر آن قدر جدی بود که حتی مدینه نیز در خطر بود و شب و روز، بر راه های ورودی و کوچه ها، پاسبانی می دادند تا غافلگیر نشوند.[1] در چنین اوضاعی، پیامبر(ص)، از دنیا رفت و عده ای غاصبانه بر مسند خلافت نشستند. ب: علاوه بر خطرات موجود از طرف پیامبران دروغین، مشکلات داخلی و خارجی دیگری نیز وجود داشت. روشن است که وقتی رهبر یک حرکت بزرگ تاریخی که بنیان های جامعه آن روز را زیر و رو کرده و اندیشه و نظامی نوین برقرار نموده، از میان می رود، بهترین شرایط برای حرکت های ارتجاعی و ضد تکاملی فراهم می آید. حال اگر در داخل امت و در بین سران آن نیز درگیری بوجود آید، روشن است که امور آن جامعه و امت هیچ گاه به سامان نخواهد رسید و چه بسا، نتایج همه حرکت های قبلی نیز از دست برود. در صدر اسلام نیز دقیقا همین شرایط پدید آمد. دشمنان خارجی حرکت عظیم اسلام، همانند روم و ایران آن زمان، از یک سو و مخالفان و عناصر ارتجاعی داخلی از سوی دیگر، منتظر فراهم آمدن شرایطی بودند تا نهال نو رسته اسلام را از بیخ بر کنند. اگر فرضا علی(ع) برای احقاق حق دست به شمشیر می برد، مسلما جنگ دامنه داری پدید می آمد که پایان آن چیزی جز از بین رفتن زحمات پیامبر(ص) نبود. ج: علاوه بر دو نکته مذکور که اقدام نظامی از سوی علی(ع) را غیر ممکن می سازد، باید توجه داشت که اقدام برای یک حرکت اجتماعی آن هم به صورت نظامی، نیازمند شرایط مختلف و آمادگی های کافی است و به دلایل مختلفی این زمینه پس از ارتحال پیامبر(ص) وجود نداشت. از سوی دیگر، شرایط محیط و افکار عمومی نیز آمادگی قبول نبردی داخلی در بین اصحاب پیامبر(ص) را نداشت. زیرا همگان انتظار داشتند که اصحاب بزرگ پیامبر(ص) پس از آن حضرت، همانند او عمل نمایند و محور وحدت جامعه باشند نه اینکه به نزاع و درگیری در بین خود اقدام کنند. در چنین شرایط حساسی حضرت علی(ع) از حق خود نسبت به جانشینی پیامبر(ص) گذشت و با سکوت خود، مهمترین گامها را در جهت جلوگیری از تشتت در میان جامعه اسلامی برداشت. سکوت علی(ع) در برابر جفاهایی که بر حضرت زهرا(س) وارد شد نیز در همین راستا بود. ذکر این نکته ضروری است که تصمیم گیری و اقدامات مردان خدا بر اساس اصول و وظیفه ای است که به عهده دارند. اگر مصالح شخصی آنان – و یا حتی مصالح فروتر جامعه اسلامی- با مصالح فراتر دینی و اسلامی در تعارض قرار گیرد، آنان به جهت حفظ دین و منافع جامعه اسلامی، از مناع شخصی خود –هر چند حقی چون حکومت یا اذیت و آزار همسر و دیگر عزیزانشان باشد- در می گذرند. سکوت امام علی(ع) در برابر ظلم هایی که به همسر گرامیش شد و یا صبر 25 ساله آن حضرت در برابر گرفتن حق الهی خود و حتی صلح امام حسن(ع) و قیام امام حسین(ع) همگی در جهت تحقق این اصول بود. آنان، پاسداران دین و مصالح عالی امت اسلامی هستند و مصالح خود را فدا می کنند تا دین و امت اسلامی، باقی بماند.[2] -------------------------------------------------------------------------------- [1] - ر.ک: تاریخ طبری، حوادث سال 11 هجری. [2]برای آگاهی از آشفتگی اوضاع جزیرة العرف به هنگام رحلت پیامبر(ص)، مراجعه به منابع ذیل مفید است: 1- تاریخ طبری، حوادث سال 11 هجری. 2- سیره ابن هشام، حوادث اواخر سال 10 و اوایل سال 11 هجری. 3- تاریخ یعقوبی، حوادث اواخر سال 10 و اوایل سال 11 هجری. 4- بحار الانوار، ج 38، ص 167. 5- شرحه شرحه، محمد محمدیان، کانون اندیشه جوان. (از سایت حوزه) مظلوميت امام در خلافت پس از ياد خدا و درود! خداوند سبحان محمد (ص) را فرستاد تا بيمدهنده جهانيان، و گواه پيامبران پيش از خود باشد، آنگاه که پيامبر (ص) به سوي خدا رفت، مسلمانان پس از وي در کار حکومت با يکديگر درگير شدند، سوگند بخدا نه در فکرم ميگذشت، و نه در خاطرم ميآمد که عرب خلافت را پس از رسول خدا (ص) از اهل بيت او بگرداند، يا مرا پس از وي از عهدهدار شدن حکومت باز دارند، تنها چيزي که نگرانم کرد شتافتن مردم به سوي فلان شخص بود که با او بيعت کردند. من دست باز کشيدم، تا آنجا که ديدم گروهي از اسلام باز گشته، ميخواهند دين محمد (ص) را نابود سازند، پس ترسيدم که اگر اسلام و طرفدارانش را ياري نکنم، رخنهاي در آن بينم يا شاهد نابودي آن باشم، که مصيبت آن بر من سختتر از رها کردن حکومت بر شماست، که کالاي چند روزه دنياست، به زودي ايام آن ميگذرد چنانکه سراب ناپديد شود، يا چونان پارههاي ابر که زود پراکنده ميگردد. پس در ميان آن آشوب و غوغا بپا خواستم تا آنکه باطل از ميان رفت، و دين استقرار يافته، آرام شد. (بخشي از همين نامه است) شجاعت و دشمن شناسي امام (ع) به خدا سوگند! اگر تنها با دشمنان روبرو شوم، در حالي که آنان تمام روي زمين را پر کرده باشند، نه باکي داشته، و نه ميهراسم، من گمراهي آنان و هدايت خود را که بر آن استوارم، آگاهم، و از طرف پروردگارم به يقين رسيدهام، و همانا من براي ملاقات پروردگار مشتاق، و به پاداش او اميدوارم. لکن از اين اندوهناکم که بيخردان، و تبهکاران اين امت حکومت را به دست آورند، آنگاه مال خدا را دست به دست بگردانند، و بندگان او را به بردگي کشند، با نيکوکاران در جنگ، و با فاسقان همراه باشند، زيرا از آنان کسي در ميان شماست که شراب نوشيد و حد بر او جاري شد، و کسي که اسلام را نپذيرفت اما به ناحق بخششهايي به او عطا گرديد. اگر اينگونه حوادث نبود شما را برنميانگيختم، و سرزنشتان نميکردم، و شما را به گردآوري تشويق نمينمودم، و آنگاه که سر باز ميزديد رهاتان ميکردم. آيا نميبينيد که مرزهاي شما را تصرف کردند؟ و شهرها را گشودند؟ و دستاوردهاي شما را غارت کردند؟ و در ميان شهرهاي شما آتش جنگ را برافروختند؟ براي جهاد با دشمنان کوچ کنيد. خدا شما را رحمت کند، در خانههاي خود نمانيد، که به ستم گرفتار، و به خواري دچار خواهيد شد، و بهره زندگي شما از همه پستتر خواهد بود، و همانا برادر جنگ، بيداري و هوشياري است هر آن کس که به خواب رود، دشمن او نخواهد خوابيد. با درود. ...................................................................... در جایی دیدم نوشته شده بود که در مورد روایاتی که عمر خطاب گفته اگر علی نبود من هلاک می شدم نشان دهنده این است که عمر خطاب فروتن است ؟ در ان جا باید عرض کنم زمان زمان که اسلام توانسته بود در جهان قد علم کند بسیاری از اندیشمندان و متفکران دیگر مذاهب را برانگیخت که این چه مذهب و ایینی است که تواسته بود با این سرعت گسترش یابد و با ظلم بت پرستی بجنگد و اعراب که ان زمان از نظر فرهنگی .اجتماعی و...در نقطه کوری به بسر میبردند را به اوج انسانیت برساند این کیست و چیست بله کسی نبود جز محمد و ایین مبارکش اسلام که تمام مردم دنیا را در شگفت زده کرد برای همین این اندیشمندان و مردمان از مذاهب مختلف در پی جوابی برای سوال خود بودند برای همین بعد از زمان رحلت پیامبر اسلام انان سوالات خود را از خلیفه میپرسیدند و ناظر اعمال و رفتار انان در جامعه بودند ایا کسانی که مفسر اصلی قران نیستند و درباره اسلام حتی از مردمان عادی هم کمتر میدانند میتوانند احکام اسلامی را در جامعه پیاده کنند و به سوالات این محققین پاسخ دهند درنتیجه اسلام به خطر میافتد و نمیتوان به چنین دینی اعتماد کرد که عالمان این دین چیزی ندانند ( خلفای غاصب) پس دلیل اصلی و عقلی که عمر میگفته اگر علی نبود عمر هلاک میشد نبود دانش عمر بوده که ذکر شده و خواهد شد روایت: زنی اوردند نزد عمر که ابستن بود و اقرار کرد به زنا پس عمر فرمان سنگسار او را صادر نمود پس امام علی برخورد کرد با او و فرمود این زن را چه شده گفتند عمر دستور داده تا اورا سنگسار کنند پس مولا علی او را برگردانید و فرمود این تسلط و حکومت توست بر او و اما حکومت و سلطه ای نیست برای تو بر طفیلی که بر شکم دارد شاید تو اورا شکنجه کرده تا ترسانیدی گفت اری او را شکنجه دادم فرمود ایا نشنیدی که پیامبر فرمود حدی نیست بر کسی که بعد از شکنجه اقرار کند که او را زندان مجرد و تک سلولی و غیره حبس کنند یا تهدید نمایند اگر نگویی چنین و چنان خواهم کرد پس چنین اقراری قابل ارزش نیست پس عمر او را ازاد کرد و گفت بانوان عاجز و نازا هستند که مانند علی بزایند اگر علی نبود عمر هلاک میشد ........................ایا چنین اقراری نشانگر فروتنی فرد است یا ضعف در علم او الریاض النضره ج ۲ ص ۱۹۶-ذخایر العقبی ص ۸۰ - مطالب السئول ص۱۳- مناقب الخوارزمی ص ۴۸ در این بخش من میخوام به سوالات اهل تسنن جواب بدم
در سایتی از اهل تسنن من دیدم که نوشته شده بود من کنت مولاة فهذا علی مولا نشان بر ولایت و سرپرستی ندارد منظور از این روایت اینه که پیامبر میخواسته بگوید علی (ع) برادر من است و داماد من است در اینجا میتوان به سه دلیل جواب قانع کننده و کوبنده ای به طرفداران این عقیده داد میتوان به سه بخش دلیل عقلی 2 دلیل نقلی 3 دلیل قرانی و خدایی اشاره داشت البته به این سوال بارها جواب داده شده توسط اساتید 1- دلیل عقلی ایا میشود پیامبر که خود از تمام امت هوش زکاوتش بیش است بیش از صد هزار نفر ازمردم را در ان هوای گرم عربستان زیر افتاب سوزان نگاه دارد بعد بگوید ای مردم گوش کنید حاضرین غائبین را هم بگویند علی دوست و برادر من است .این اصلا با عقل جور در نمیاد (البته برای کسانی که دنبال حق هستند) .در ضمن بارها در طول چندین دهه پیامبر بر تمام امت اسلامی گفته و تمامی مردم میدانستند که حضرت علی از تمام مردم بر پیامبر نزدیک تر است و ایا برای اینکه بگوید علی (ع) دوست من است ایا بیعت لازم بود که پیامبر فرمود همه زن ومرد باید با علی بیعت کنند ایا به نظر شما امری مهم تر از این نبوده است 2- دلیل نقلی کسانی که این ادعا را دنبال میکنند خود خبر ندارند یا زیاد مطالعه نمیکنند تعداد کتبی که حدیث را بر جانشینی امیر المومنین علی (ع) دانسته اند بی شمارند اما من تعداد اندکی از انان را نام میبرم 1-اسد الغالبه ج3ص276— 2-همان ج 2ص 233—3-همان ج3ص 307--- 4- همان ج 3ص 92---5 – ینابیع الموده ص 38---6- مجمع الزواید ج 9 ص 107 --- 7- شرح نهج البلاغه ج 2ص 273----8— احمد بن حنبل در مسندش ج1 ص 152 ----9- الاصابه ج3 ص 542 10-عمر بن خطاب مقتول در سال 23به نقل ابن مغازلی در مناقب و محب الدین در (ریاض النظره ج 2ص 161) 11-مستدرک حاکم ج 3 ص 110---12- مسند احمد ج 4 ص 281 ----13- الاستیعاب ج 2 ص 473 ---14- کنز العمال ج 3 ص 398--15- مناقب خوارزمی ص35 16- خطیب بغدادی ج7 ص 377 –17—ینابیع الموده ص 40 ---18مسند احمد حنبل ج 4 ص 368 ---19 –ریاض النضره ج2 ص 199 20-تاریخ بغداد ج 8 ص 290 ---21 –ینابیع الموده قندوزی ص 40---22—اسنی المطالب و متن عربی هم اگر خواستید نزهةالکرام ج 1ص 186و غایة المرام ص 42 تمام این کتب از اهل تسنن است جای تعجب اینجاست که کسانی که این ادعا رادارند بزرگان مذهب خود را قبول ندارند.....و عذرهایی برای پوشاندن و کتمان این روایات در کتب خودمیکنند 3-دلیل قرانی خداوند در قران میفرماید : یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فمابلغت رسالته والله یعصمک من الناس ای رسول ابلاغ کن رسالتی که بر تو است بر مردم ایا به نظر شما که عاقل و بالغ هستید میتواند این رسالت این باشد که خدا میفرماید اگر نرسانی رسالتت را انجام نداده ای میتواند امر خدا این باشد که ای محمد به مردم بگو که علی دوست و برادر و داماد من است ؟؟؟؟؟ اگر هم نگویی رسالتت را انجام نداده ای ایا این است؟ یا این که امر مهمی مثل جانشینی را مطرح ،و بگوید ای مردم من با شما حجت را تمام کردم ......................................حالا خود قضاوت کن عمر خطاب از حضرت علی بیشتر میداند؟!؟!!!! یک چیز خیلی عجیب من در سایت دیدم نوشته شده بود که ابوبکر به این علت جانشین خود را عمر قرار داد که دید عمر فردی دانا است حالا روایتی در همین باب از عمر خطاب روزی عمر بن خطاب خطبه می خواند گفت: هر که بر مهریه زن مغالات (زیاده روی) کند و از چهارصد درهم بیشتر مهر نماید او را حد می زنم (تنبیه میکنم) !!! و آنچه بر چهارصد درهم افزوده باشد را داخل بیت المال می کنم !!! !!!سند حدیث : سیره عمر ابن جوزی ص ۱۲۹- تفسیر ابن کثیر ج ۱ ص۴۶۷ - تفسیر کشاف ج ۱ ص ۳۵۷ تاریخ بغداد ج۳ص۲۵۷ - مجمع الزوائد هیثمی ج ۴ ص ۲۸۴- الدر المنثور سیوطی ج ۲ص ۱۳۳- جمع الجوامع ج۸ ص ۲۹۸- فتح القدیر ج۱ ص۴۰۷ و........... . تو رو به خدا ای خواننده محترم خود قضاوت کن ایا کسی که یک پیرزن از او بیشتر بداند میتواند خلافت کند ..... طلحه و زبیر هر دو بهشتی؟؟؟!!!! من این موضوع رو میخوام با عقل بریم سراغش ایا کسی که با خلیفه مسلمین بجنگد حکمش چیست ایا میدانید ایا کسی که با خلیفه خدا (جانشین بر حق پیامبر ) بجنگد بهشتی است .... یا مرتد و کشتنش واجب عقل کدام را حکم میکند قطعا عقل مرتد بودن این گونه افراد را میتواند قبول کند ایا کسی که مرتد شد بهشتی است ... درباره ازدواج عمر با ام کلثوم در این مورد چند نظریه است 1- بسیاری معتقدند که اصل این ازدواج ساختگی است : شیخ مفید میفرماید : خبری که درباره تزویج دختر امیرالمومنین به عمر مطرح شده ثابت نیست زیرا این خبر از طریق زبیر به بکار (متوفی 256) نقل شده است و او توثیقی ندارد چرا که به خاطر کینه اش به حضرت علی متهم است و انچه درباره بنی هاشم نقل کرده مورد اطمینان نیست. 2- نقل دیگرنیز هست که ام کلثوم دختر زنی بوده که حضرت علی با او ازدواج کرده و ان دختر همراه مادرش به خانه علی (ع) امدند و عمر قصد ازدواج با این را داشت 3- برخی نیز گفته اند که حضرت علی اجبارا این امر را پذیرفت نقطه قابل بحث اینجاست که امام علی معصوم هستند و بدون تردید کار ایشان با مصلحت اندیشی انجام گرفته است و ناگفته نباشد که انجام یا عدم انجام این ازدواج ، نه دلیل بر حقانیت باطل و نه دلیل بر باطل بودن حق دارد ............ بارها پیامبر این سخن را به زبان اورده که ای علی! مثل تو به من مثل هارون به موسی است که در کتب سنی و شیعه نقل شده است اکنون من تعداد اندکی از ان را مینویسم از زبان خود امیرمومنان علی (ع) 1- هبة الله جانشین حضرت ادم بود سام هم وصی حضرت نوح . اسحاق خلیفه ابراهیم خلیل بود و هارون وزیر موسی کلیم و شمعون هم خلیفه حضرت عیسی و پیامبر به من فرمود : علی جان ! منزلت تو نزد من مثل هبة الله به ادم سام به نوح، اسحاق به ابراهیم، هارون به موسی و شمعون به عیسی است با این تفاوت که پس ازمن پیامبری نخواهد بود علی جان تو وصی و جانشین من هستی هر کس که وصیت و خلافت تو را منکر شود از من نیست و من هم از او بیزارم و روز قیامت دشمن او خواهم بود . علی جان تو برترین فرد امت من هستی . پیش از همه مسلمان شدی ، علم تو از همه بیشتر ، حلم تو از همه فزونتر و ازهمه شجاعتری ، دست تو از تمام امت بخشنده تراست . ای علی ! تو امام و امیر پس از من هستی و صاحب این امت و وزیر منی . و در میان انها همتا و نظیر نداری . علی جان بهشت و دوزخ را تو تقسیم میکنی و به وسیله توست که نیکوکار از بدکردار ، و مومن از کافر شناخته میشود. اسناد این روایت .....صحیح بخاری جلد 14 ص 245، صحیح مسلم ج 15ص174. به تفصیل در الکامل جلد 2 ص 278 .. بحار الانوار ج 37ص 254 2- سعد بن وقاص از دوستان معاویه بود و یک بار معاویه به او گفت ( چرا علی راناسزا نمیگویی ؟؟)سعد گفت من سه سخن از رسول خدا درباره علی شنیدم که اگر هر کدام از انها درباره من بود از شتران سرخ موی گرانبها برایم قیمتی تر بود . یکی انکه در جنگ تبوک وقتی او را در مدینه باقی گذاشت علی به پیامبر عرض کرد یا رسول الله مرا با کودکان و زنان میگذاری و اجازه نمیدهی در جنگ شرکت کنم ؟ پیامبر به او فرمود ایا راضی نیستی که منزلت تو نزد من مثل هارون به موسی باشد جز انکه پس از من پیامبری نخواهد بود و نیز در جنگ خیبر که مسلمانان نتوانسته بودند قلعه محکم خیبر را تصرف کرده در جنگ پیروز شوند شنیدم که پیامبر فرمود (پرچم جنگ را فردا به دست کسی میسپارم که خدا و رسولش را دوست دارد )همه ما منتظر بودیم که پیامبر پرچم را به یکی ازما بسپرد اما او سراغ علی را گرفت گفتیم علی چشم درد است و نیامده فرمود او را حاضر کنید وقتی علی (ع) حاضر شد پیامبر اب دهان مبارکش را به چشم او مالید و چشم او فورا خوب شد انگاه پرچم را به او داد و فتح و پیروزی د ران روز نصیب مسلمانان گشت و سوم انکه در ماجرای مباهله بعد از نزول ایه (سوره ال عمران ایه 61) پیامبر فاطمه و علی و حسنین را به خود اورد و فرمود بارالها اینان اهل بیت من هستند اری معاویه من خود شاهد و ناظر این سه ماجرا بودم بنابراین هیچ گاه او را دشنام نخواهم داد معاویه که خود خوب این ویژگی ها را درباره امام علی میدانست سر به زیر افکند و هیچ نگفت اسناد این روایت ..........المستدرک علی صحیحین ج 3ص117. سنن ترمذی جلد 5 ص 638 . صحیح مسلم ج 15ص 175 3- مردی از معاویه سوالی را کرد معاویه گفت ( از علی بپرس ! او از همه عالمتر است)) ان مرد با تملق و چاپلوسی گفت : پاسخ تو را بیشتر می پسندم معاویه با وجود دشمن که با امام داشت طاقت نیاورد و گفت : چه سخن زشتی به زبان راندی ایا سخن مردی را مکروه ناپسند می شماری که چهره اش از علم و دانش روشن و سپید گشته است ؟ او همان کسی است پیامبر به او فرموده است : انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی . او همان کسی است که عمر بن خطاب در مسایل و مشکلات به او مراجعه میکرد و پاسخ سوالات مشکل و دشوار را از او میپرسید . من خود شاهد بودم که هرگاه عمر با مشکلی روبرو می شد سراغ علی را میگرفت و میگفت بگویید علی بیاید و مشکل را حل کند . و اینک تو ای مرد نادان ! پاسخ علی را ناپسند می شماری ؟ برخیز و برو که دیگر نامت را هم از دفاتر حقوق بگیران دولت محو می سازم بحارالانوار جلد 37ص 266 بخش دوم (توهین به پیامبر) در این بخش میخوام به توهینهایی که اهل سنت به ساحت مقدس پیامبر کرده اند و این روایتها را در کتب اصلی خود جای داده اند بپردازم . همین اول کلامم من از خدا برای کلامهایی که به زبان و قلم اوردم استغفار می طلبم .
(( شرکت پیامبر درنماز در حال جنابت)) از ابوهریره نقل شده که اقامه نماز گفته شد و صفهای نماز به جماعت منظم گردید رسول خدا برای نماز حاضر شد و میخواست نماز را شروع کند یادش امد که جنوب است انگاه فرمود شما در جای خود باشید و صفهای را بهم نزنید!!!!!!!!و به خانه برگشت و غسل نمود در حالی که قطرات اب غسل از سر و صورتش میریخت و به نماز ایستاد و انگاه ما نماز را با او به جای اوردیم .(1) در اینجا باید راجع حدیث سازی ابوهریره که خود اعتراف بر ان دارد بیاوریم بخاری در صحیح خود نقل میکند که ابوهریره حدیثی درباره نفقه از رسول نقل مینمود بخاری متن همان حدیث را اورده است چون ان حدیث برای شنوندگان قابل قبول نبود گفتند ابا هریره راستی این حدیث را از رسول خدا شنیده ای !!!!ابوهریره مجبور شد حقیقتی را تکیه او بود ابراز کند . به دروغ خود اعتراف کند لذا کفت نه این حدیث از کیسۀ ابوهریره است (2) جناب ابوهریره هر چه از کیسۀ خود در میاورده از قول پیامبر نقل میکرده است جای تعجب که اهل تسنن ان چنان تایید میکنند این احادیث را که تمام عقائد و احکام خود را از روی حدیثها ی ساختگی بی اساس به دست میاورند در نتیجه انها فراموشی در عبادت نیز برای پیامبران جاییز میدانند (3) (( ایا رسول خدا گوشت حرام میخورد)) عبدالله عمر از رسول خدا نقل میکند که ان حضرت قبل دوران نبوت و بعثت با ((زید بن عمرو بن نفیل )) در دامنه کوهی بلدح ملاقات نمود و برای وی سفره ای پهن کرد که در ان گوشت هم وجود داشت و زید از خوردن ان گوشت امنتاع ورزید و علت این خوداری را چنین بیان کرد من از این گوشتهایی که شما به نام بتها و انصاب ذبح میکنید نمیخورم ومن فقط گوشتی را میخورم که به نام خدا ذبح گردیده است تناول میکنم (4) جالبه جناب زید در دوران جاهلیت و پیش از بعثت نسبت به مسئله توحید و اعرف و اشناتر به پیامبر بوده است وبا خدا و فرشتگان الهی در ارتباط بوده است . 2-رسول خدا نیز مانند سایر مردم دوران جاهلیت دارای بت و انصاب بوده جناب زید اشنا به خدا و از مسئله بت پرستی به دور بوده است اره دیگه منظور از کسی که این حدیثهای جعلی رو قبول دارد همین است اولین کسانی که در دوران جاهلیت از خوردن گوشت ذبح شده به نام بت خوداری مینودند عبدالمطلب و ابوطالب بودند که این را تاریخ شناسان و دانشمندان تاریخ شیعه و سنی قبول دارند چه طور میشود کسی که در چنین خانواده ای پرورش یافته عقائد پدر خودکه در حفظ ان تعالیم سعی وتلاش مینمود کنار گذارده و از روش بت پرستها پیروی و تبعیت کند ایا رسول خدا در مرحله ای نبود که جناب زید بوده است جالب است سازنده این حدیث نمیدانسته که این روایت با قران و اسلام منافات دارد اما متاسفانه ......... اهل تسنن همواره از این احادیث استفاده کرده و به انها تعصب می ورزند ((ایا رسول خدا ایستاده بول میکرد)) بخاری و مسلم از حذیفه نقل میکنند که رسول خدا بمزبله ایکه پشت دیوار قرار داشت امدند و سرپا ایستاده بول نمود وسپس اب خواست و وضو گرفت ابوموسی اشعری در نجاست بول سختگیر بود و میگفت قانون تطهیر درمیان بنی اسرائیل چنین بوده که اگر لباسشان بول میرسید عوض شستشو انجا را با قیچی قطع میکردند. حذیفه گفت ای کاش ابوموسی این سختگیری خواداری مینمود زیرا من با رسول خدا میرفتم که ان حضرت به مزبله در پشت دیوار قرار داشت امد و مانند یکی از شماها ایستاد و سرپا بول نمود من خودم را از وی دور نمودم ولی او اشاره کرد بکنار او برگشتم و در پشت سر او ایستادم تا فارغ شود(5) انچه از این دو حدیث استفاده میشود این است که رسول خدا (استغفرالله ) خدایا من رو ببخش مانند افراد بی بند بار که با اوضاع جاهلی خو گرفته و هنوز قوانین و تعالیم عالی اسلام اشنا نگردیده بودند وای اعتراف به قباحت این نسبت ما در این مختصر از اظهار نظر دقیق علمی درباره این نسبتی که به رسول خدا میدهند صرف نظر میکنیم . 1مگر ما نمیگوییم موضوع نظافت مطلبی است فطری که حتی حیوانات هم با شعور ذاتی خود انرا درک نموده اند و در موقع بول کردن حداکثر احتیاط را به خرج میدهند تا بدنشان الودگی حفظ شود 2ما نمیگوییم که نظافت از بول انچنان روشن بود که ابوموسی اشعری نیز انرا در نموده و در این موضوع شدت عمل به خرج میداده است این مسئله برای قوم بنی اسرائیل اینقدر مهم بوده که به جای ان که محل ترشح بول را با قیچی قطع میکردند حالا برای پیامبر خدا این مسئله اصلا اهمیتی نداشته است !!!!!!! قباحت این سخن به قدر روشن است که حتی علمای اهل سنت اعتراف به اهانت به مقام نبوت کردند و گستاخی نویسندگان این را درک کردند و علتهایی خشک و عذرهایی بدتر از گناه ذکر میکنند عذر بدتر از گناه 1- شاید پیامبر در ران دمل و جراحتی بود که مانع از نشستن ان حضرت میگردیده است 2- شاید محلی برای نشستن پیدا نکرده و روی اجبار ایستاده بول کرده 3- و......های زیادی حالا جالبه که بدونید چرا این روایتها جعل شدند باید اینها گفته بشه در میان افراد پیامبر افرادی وجود داشت که در موضوع ادرار نمودن نتوانسته عادت و روش قبل اسلام خود را که مردم ایستاده بول میکردند ترک کنند و مانند حیوانات بول میکردند ولی برای اینکه مورد انتقاد مردم قرار نگیرند و از قبح این عمل کاسته شود به مقام چنین افرادی اهانتی وارد نیاید و شخصیت انان در انظار پست و کوچک شمرده نشود مجبور بودند که چنین حدیثهایی را بسازند و رسول خدا را متهم به این عمل کنند و این را میتوانید در کتب اهل اصلی اهل سنت امده است بدست اورید من برای شما میگم ابن ماجه در سنن خود نقل میکند که روش و عادت عربها در دروان جاهلیت این بود که ایستاده بول کنند سنن ابن ماجه ج1ص112 مالک در موطا از عبد الله بن دینار نقل میکند: که من دیدم عبدالله بن عمر ایستاده بول میکرد(6) باز میبینیم که در باره عمر دو روایت بدین صورت است عبدالله فرزند عمر از پدرش نقل میکند: من ایستاده بول میکردم و رسول خدا مرا در ان حال دید و فرمود عمر!ایستاده بول نکن بعد ان دیگر ایستاده بول نکردم !!!!(7) عبدالله بن عمر از پدرش نقل میکند که من از روزی که اسلام را پذیرفتم ایستاده بول ننموده ام (8) از طرفی میبینیم که در میان صحابه تنها کسیکه درباره ایستاده بول کردن مجوز عقلی ،علت و فلسفه را بیان میکند عمر است که میگوید ایستاده بول کردن مخرج غائط را بهتر حفظ میکند (9) در اخر از عایشه طرفداری از رسول خدا برخواسته و با این تهمت و افترا شدیدا مبارزه نموده است و چنین گفته هر کس بگوید رسول خدا ایستاده بول مینموده تصدیقش نکینید رسول خدا همیشه نشسته بول میکرده است درباره این حدیث را ترمذی میگوید: این حدیث از نظر سند صحیح ترین و بهترین حدیثی است که در اینباب گرد امده است حالا فکر کنید من میخوام از اهل سنت سوال کنم شما که خود را پرو سنت پیامبر میگیرید و تابع کلام خدا خود را میپندارید کدام یک از روایتها با عقل و کتاب خدا و عترت رسول سازگاری دارد که شما اینها را در مجالس خود نقل کرده و در کتابهای خود ماورید!!!!!! ((رسول خدا ایات قران را فراموش میکرد)) هشام از پدرش و او از ایشه نقل میکند : پیامبر اکرم صدای مردی را که در مسجد قران میخوانید شنید و فرمود خدا او را رحمت کند که فلان و فلان ایه را به یاد من انداخت که از فلان سوره و فلان سوره ساقط کردم (10) این حدیث را که کدام عقل سالم و با شعور قبول و باور میکند کسی که در مقام نبوت ایاتی بروی نازل گردیده است و فراموش کند و نتواند انه که معجزه جاوید مذهب و ائینش را حفظ کند مسلم است که چنین شخصی در تبلیغ رسالت مورد قبول نبوده و نمیتوان به او اعتماد کرد و صلاحیت لازم را نخواهد داشت و این توهین بزرگی به ساحت مقدس پیامبر (ص) است این توهین که در صحیحن اهل سنت اورده شده است به هیچ وجه ممکن با قران و کلام خدا سازگاری ندارد و نمیتوان ان را با عقل سالم قبول کرد خداوند در سوره اعلی ایه 6حدیث مورد بحث را شدیدا محکوم کرده و حفظ ایات را تضمین میکند انچه جالب است وخالی از لطف نیست بدانید این است که جناب مسلم در باب همین حدیث اورده است حدیثی دیگری از پیامبر که جالب است پیامبر فرمود: چقدر بد است که یک نفر از مسلمانان بگوید من فلان سوره وفلان ایه رافراموش کردم !!!!!!!! جالب تر از همه این است که اهل تسنن که خود را همراه قران میدانند چه طور به این روایتهای جعلی اعتقاد داشته و انرا باور دارند ایا چنین است که پیامبری که خود بگوید چقدر بد است فلان و فلان سوره را فراموش کرد خود فراموش کند و مردی دیگر به یاد پیامبر بیندازد اسناد 1- صحیح بخاری ج1 کتاب الغسل باب اذاکر فی المسجدانه جنب. صحیح بخاری ج1 کتاب بداء الاذان باب انه هل یخرج من المسجد لعلة صحیح مسلم ج2کتاب الصلوة باب متی یقوم الناس للصلوة 2- صحیح بخاری ج7کتاب النفقات باب 1 3- عمدة القاری ج5ص154 4- بخاری ج7 باب ما ذبح علی النصب و الاصنام 5- صحیح بخاری ج1باب البول قائما و قاعدا صحیح بخاری ج1 باب البول عند سباطه قوم صحیح مسلم ج1 باب المسح علی الخفین . 6- موطا مالک ج1باب ماجاء فی البول قائما 7- سنن ترمذی ج1ص10 سنن ابن ماجه ج1ص112 8- سنن ترمذی ج1 ص10 9- فتح الباری ج1ص 343 – ارشاد الساری ج1ص277وج5ص265-شرح نووی ج3 ص165 10- صحیح بخاری ج6 ص110- صحیح مسلم ج2ص190 این تنها 3.4روایت از صدها روایت دروغ و توهین امیز به پیامبر است حالا سوال ما از اهل سنت: ایا این توهین ها بدتر از توهینهایی که کافرهای غیر مسلمان به پیامبر میکنند نیست !!!!!!!!!!!! ((سجده بر خاک)) این سوالی است که بیشترین سوال کننده رو دارا است اهل تسنن به تشیع میگویند شما چرا به خاک سجده میکنید. بحث تشیع تمامی علمای شیعه اجماع دارند به برتری سجده بر زمین زیرا از اهل بیت عصمت و جدشان پیامبر اکرم نقل شده که (بهترین سجود، سجود بر زمین (خاک)است) و در روایتی دیگری فرمودند: (سجده روا نیست جز بر زمین و چیزی که از زمین میروید و خوردنی و پوشیدنی نیست) در وسائل شیعه از قول امام صادق نقل میکنند که میفرمایند: سجده بر زمین بهتر و با فضیلت تر است زیرا دلیل بر خضوع و تواضع بیشتری است در روایتی دیگر از محمد بن حسن به اسنادش از اسحاق بن فضل نقل میکند که از امام صادق در رابطه با بوریائی که ازنی بافته شده پرسیدند. حضرت فرمود اشکال ندارد.ولی سجده بر زمین نزد من محبوبتر است چرا که رسول خدا گذاشتن صورت بر زمین را دوست میداشت و من برای تو دوست میدارم انچه رسول خدا دوست میداشته است تسنن علمای اهل سنت سجده بر فرش و قالی را جایز میدانند هر چند بر بوریا برتر میدانند در برخی از احادیث که بخاری و مسلم در صحیحشان نقل کرده اند تاکید بر این دارد که رسول خدا سجده گاه کوچکی از سعف درخت خرما و گل درست کرده بود و روی ان سجده میکرد. مسلم در صحیحش در کتاب حیض از یحیی بن یحیی و ابوبکر ابی شیبه از ابو معاویه از اعمش از قاسم بن محمد از عایشه نقل میکند که گفت : پیامبر به من فرمود :سجده گاه(مهر)مرا از مسجد بیاور گفتم من در حال حیض هستم فرمود حیض تو در دستت نیست!!!! اصل روایت چنین است.((قالت قال لی رسول الله :ناولینی الخمرة من المسجد.قالت:فقلت انی حائض.فقال:حیضتک لیست فی یدک)) (1)سپس در معنای کلمه خمرة مسلم اضافه میکند معنای خمره، سجده گاه کوچکی به اندازه سجدا کردن است برای انکه معلوم شود که پیامبر سجده بر زمین را دوست میداشت از صحیح بخاری نقل میکنیم باز تاکید میکنم امیدوارم تعصب جاهلانه را کنار بگذاریم. از ابوسعید خدری نقل میکند که رسول خدا در دهه میانه ماه رمضان (از دهم تا بیستم ) اعتکاف میکرد یکی از سالها که معتکف در مسجد بود شب بیست یکم که فردایش میخواست از مسجد خارج شود فرمود: هر که با من اعتکاف می کرد، در این دهه اخر اعتکاف کند که من در گذشته امشب را در خواب دیده بودم و فراموش کرده بودم و در صبح ان روز به خواب دیدم که بر اب و گل سجده میکنم پس در این دهه اخر اعتکاف را فراموش نکنید راوی گوید ان شب باران امد مسجد که بر داربستی بود در اثر باران چکه کرد پس در همان روز بیست یکم رسول خدا را با دو چشمانم دیدم که اثر اب و گل بر پیشانی مبارکش پدیدار است (2) برای اینکه بدانیم اصحاب سجده بر زمین رادر حضور پیامبر برتر میدانند در امام نسائی در سننش از قول جابربن عبدالله نقل میکند:ما ظهر را با پیامبر به جا اوردم پس به اندازه کف دست سنگی در دست داشتم تا سرد شود تا وقتی به سجده میرویم بر پیشانیم بگذارم(3) رسول خدا میفرماید :زمین برای من جای سجده و پاک قرار داده شد(4) و همچنین میفرماید: تمام زمین برای ما سجده گاه و خاک ان پاک قرار داده شده است(5) چرا اهل تسنن به شیعیان تعصب به خرج میدهند چرا چرا چرا چون بجای سجده بر فرش سجده بر خاک و بر زمین سجده میکنند؟ و کار به جایی رسیده است که به ما تکفیر و بهتان میزنند به این که اینان پرستش بتها میکنند؟!!!! و در عربستان اگر مهر رادرجیب یا چمدان ببینند فورا انها را کتک میزنند ایا این همان اسلامی است که مارا به امر به احترام یکدیگر میکند و فرمان میدهد که هر مسلمان موحدی شهادت دهد به وحدانیت خدا و رسالت محمد(ص) و نماز بخواند و روزه بگیرد حج خانه خدا را به جا اورد( اهانت به او حرام است) و ایا این جمله که شهید محمد باقر صدر میفرماید برای اهل سنت کافی نیست: میفرماید :ما برای خدا بر زمین سجده میکنیم پس فرق است بین سجده برخاک و سجده برای خاک اگر شیعه انقدر احتیاط میکند که سجودش پاک و مقبول درگاه حق قرار گیرد و او امر رسول و ائمه اطهار را اجرا میکند خصوصا در زمان ما که تمام مساجد از فرشهای گران قیمت فرش شده و با موکتهایی فرش شده که نمیدانیم از چه ماده ای ساخته شده و بیشتر از کشورهای غیر اسلامی وارد شده و سجود بران روا نیست و حتی گاهی میبینیم که بعضی از شیعیان معتقد حتی کمربندهای خود و ساعتشان را در وقت نماز در میاورند زیرا نیمدانند که چرم ان کمربند و بند ساعت از کجا امده و پاک است یا نه؟ پس اینجا جا دارد از اهل سنت سوال شود شما چرا بر خاک سجده نمیکنید؟؟؟؟؟؟؟؟ (( عصمت)) ما شیعیان معتقدیم که امامان همانند پیامبران باید معصوم از تمام گناه و پلیدی و اشتباه باشند زیرا امامان حافظان و نگهبانان شریعتند . این نظر شیعیان است در مورد عصمت امامان و معصوم بودن انان از گناه و اشتباه .ایا این مخالف سنت و قران است یا محال عقل است ما هرگز این سخن خود را مخالف عقل نمیبینیم بلکه سخن انان را مخالف عقل و کتاب خدا میبنیم که میگویند: پیامبر اشتباه میکند و برخی از مردم ان را راهنمایی میکنند. استدلالهای قرانی ((انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا)) خدا خواست رجس و پلیدی را از شما اهل بیت دور سازد و شما را پاک و مطهر نماید(6) اگر دور ساختن رجس و پلیدی دوری از گناه و اشتباه نیست چه معنی دارد!!!!!!!!! ((ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذاهم مبصرون )) چون اهل تقوا را وسوسه های شیطان فرا رسد، فورا خدا را بیاد میاورند و ناگهان بصیرت و بینایی خود را باز میابند (7) اگر شیطان بخواهد یک انسان مومن و با تقوا را وسوسه کند او را باز میدارد چه رسد به کسی که خداوند او را از رجس و پلیدی و گناه و اشتباه دور کرده است؟ سپس خداوند میفرماید : ((ثم اورثنا الکتاب الذین صطفینا من عبادنا)) سپس علم کتابمان را به کسانی دادیم ، که انان را گلچین کرده و برگزیدیم (8) قطعا کسانی که خداوند برگزیده و انتخاب کرده معصوم از خطا و اشتباه هستند این همان ایه ای است که امام رضا(ع) در مجلسی که خلفای عباسی از علما و دانشمندان برگزیده بود برای انان استدلال کرد و برای انان ثابت نمود که مقصود از این ایه اهل بیت هستند و انها اقرار نمودند و مورد تصدیق قرار دادند (9) این استدلالهای مختصری درمورد عصمت اهل بیت در قران استدلالهایی از سنت پیامبر پیامبر اکرم میفرماید : ای مردم ! من در میان شما چیزی وا میگذارم که اگر به ان تمسک جوئید هرگز گمراه نشوید ، کتاب خدا و عترتم اهل بیتم (10) و نیز میفرماید : مثل اهل بیت من مثل کشتی نوح است هر که در ان سوار شد رستگار و از ان دوری جست غرق شد (11) این روایتها نشانگر عصمت و پاکی اهل بیت رادارد و لذا پیامبر میفرماید هر که از اهل بیتم دوری کند گمراه و هر که در کشتی انان سوار نشود گمراه میشود و لذا میفرماید پیامبر اکرم میفرماید: هر که خواست مانند من زندگی کند ومانند من بمیرد و در بهشتی که خدایم وعده کرده که ان بهشت جاویدان است وارد شود پس ولایت علی و فرزندانش را بپذیرد چرا که اینها هرگز شما را از راه هدایت خارج نمی سازند و به سوی گمراهی وارد نمیکنند (12) این روایت نیز خود به صراحت اعلان میکند که علی و ذریه اش از هر اشتباه و خطایی معصوم هستند و هر عقل سالمی این را میپذیرد که کسی که اشتباه میکند نمیتواند مردم را درست هدایت کند فکر میکنم همین مقدار برای کسانی که دنبال حق هستند بس است برای کسانی که عقل سالم ندارند و تعصب جاهلانه به خرج میدهند هر چه دلیل و مدرک اورده شود باز انها حرف خود را میزنند (( حضرت مهدی (عج))
یکی ازمسائل بسیار مهمی که اهل سنت بر تشیع خرده میگیرند مهدی موعود است و برای انها محال است که انسان دوازده قرن زنده بماند . ما اینجا این بخش را دو مبحث تقیسم میکنیم 1-جستجو امام درکتاب و سنت 2- مبحثی دیگری درباره زندگی و غیبت و ظهور ان حضرت 1-جستجو امام درکتاب وسنت شیعه و سنی اتفاق دارند که پیامبر به قدوم و ظهورش بشارت داده و به اصحاب سفارش کرده است که خداوند اورا در اخر الزمان ظاهر خواهد ساخت من اینجا از 100درصد از مطالب اهل سنت استفاده میکنم گرچه من در طول مدتی که این وبلاگ رو اغاز کردم همه مطالبم از کتاب و اسناد اهل سنت بوده است. در کتاب اهل سنت در سنن ابوداود امده است رسول خدا فرمود:اگر در دنیا جز یک روز نماند خداوند ان روز را انقدر طولانی می کند که یکی از اهل بیتم برانگیخته شود نام او نام من و نام پدر او نام پدر من است زمین را پر از عدل و داد میکند پس از اینکه پر از ظلم و فساد شده باشد (13) و در سنن این ماجه امده است پیامبر فرمود: ما اهل بیتی هستیم که خداوند به جای دنیا اخرت را برای ما برگزید و همانا اهل بیتم پس ازمن مصبیتهای بسیار میبینند تا اینکه قومی از سوی مشرق برمیخیزد و دارای پرچمهای سیاه هستند که طلب خیر میکنند که به انها داده نمیشود.پس میجنگند و پیروز میشوند و اینبار هرچه خواهند به انها داده می شود ولی این بار نمی پذیرند تا اینکه تا اینکه حکومت را به دست مردی از اهل بیتم واگذار میکنند که جهان را پر از عدل و داد کند پس از اینکه پر از ظلم شده باشد (14) و همچنین ماجه در سنن میگوید رسول خدا فرمود:مهدی از ما اهل بیت است مهدی از فرزندان فاطمه است و فرمود:مهدی در امت من خواهد امد اگر حکومتش کوتاه باشد کمتر هفت سال یا نه سال نخواهد بود که امتم در طول مدت حکومتش انچنان از نعمتهای الهی لذت میبرند که هیچ زمانی این چنین نبوده است نعمتها فراوان میشود و اموال انباشته میگردد تا جایی که هر کس بخیزد و بگوید یا مهدی به من بده او میگوید بردار(15) در صحیح ترمذی امده است یکی از اهل بیت من حکومت را به دست میگیرد که اسمش اسم من است و هر اینه اگر از دنیا یک روز باقی نباشد خداوند ان روز را انقدر بلند میکند که او حکومت کند (16) و فرمود : ((دنیا تمام نمی شود تا مردی از اهل بیت من بر اعراب حکومت کند که نامش نام من است)) بخاری در صحیحش اورده است : ((چگونه خواهید بود اگر فرزند مریم در میان شما نازل شود و امام شما از خودتان باشد )) (17) حافظ در فتح الباری گوید: ((اخبار به تواتر رسیده است که مهدی ازاین امت است و عیسی بن مریم نازل میشود و پشت سر او نماز میخواند)) (18) صاحب غایة المامول گوید: بین علمای گذشته و حال مشهور است که باید مردی از اهل بیت در اخر الزمان ظهور کند که نامش مهدی است و روایت مهدی را جماعتی از بهترین اصحاب نقل کرده و بزرگان از محدثین مانند ابوداود ، ترمذی ، ابن ماجه، طبرانی ، ابویعلی ، بزاز، احمد بن حنبل و حاکم – همه در کتابهای خود اورده اند .و اشتباه کرده است کسی که احادیث مهدی را تخطئه کند و نادرست بداند . پژوهشگر محقق اقای لطف الله صافی در کتاب (( منتخب الاثر )) احادیث مهدی (عج) را از بیش از 60مصدر معتبر اهل سنت من جمله صحاح شش گانه و بیش از 90مصدر از کتابهای شیعیان من جمله کتب اربعه نقل کرده است . ((2- درباره زندگی و غیبت حضرت مهدی)) این بخش را علمای اهل سنت که خیلی ارزشمند هستند از یاد نبردند و انها معتقدند که مهدی همان محمد بن حسن عسکری و دوازدهمین امام اهل بیت است و تاکنون زنده است و در اخر زمان ظاهر میشود و زمین پر از عدل وداد میکند و خداوند دینش را به وسیله او پیروز میگرداند بنابراین این بزرگان اقوال شیعه را در این مورد کاملا تصدیق مینمایند و از جمله انها افرادی هستند که نام میبریم 1- محیی الدین بن عربی – کتاب، فتوحات مکیه 2- سبت ابن الجوزی – کتاب ، تذکرة الخواص 3- عبدالوهاب شعرانی –کتاب، عقائد الاکابر 4- ابن خشاب – کتاب، تواریخ موالید الا ئمه وو فیاتهم 5- محمد بخاری حنفی –کتاب فصل الخطاب 6- احمد بن ابراهیم بلاذری- کتاب ، حدیث المتسلسل 7- ابن صباغ مالکی-کتاب، الفصول مهمة 8- قندوزی حنفی –کتاب ، ینابیع المودة این تنها بخشی از علمای اهل سنت بود که ذکر شد بعد از این کسی نمی ماند جز افرادی که منکر ولادت و زنده ماندنش هستند که اینان با اعتراف به صحبت و درستی احادیث ؛ حجتی علیه معتقدین به امام نیستند زیرا انکار انان از تعصب ودشمنی سرچشمه گرفته است و گرنه دلیلی بر عکس مطلب ندارند قران کریم هم این فرضیه را رد نمیکند و چه بسا مثلهائی که قران زده است تا اینکه صاحبان افکار پوسیده ازاد بیندیشند و انان افکارو اندیشه های خود را رها کرده تا به یقین برسند مثلهای قرانی اری ! مسلمانی که قلبش مالامال از ایمان است هرگز شگفت زده نمیشود که خداوند عزیر را صد سال بکشد سپس زنده گرداند و پس از زنده شدن اب و غذایش را دست نخورده و خراب نشده بیابد و به الاغش بنگرد که چگونه خداوند استخوانهایش را به هم پیوند میدهد انها را پر از گوشت میکند پس از ان که استخوانها پوسیده شده باشد و وقتی این معجزه را با دیدگان خود ببیند بگوید: ( من میدانم که خداوند بر هر چیز توانا و مقتدر است) 2-مسلمانی که قران کریم را تصدیق میکند تعجب نمیکند که حضرت ابراهیم پرنده را قطعه قطعه کرد و هر قطعه ای را بر کوهی گذارد، پس صدا زد به سوی امدند و اتش سرد شود بر حضرت ابراهیم و خداوند دستور دهد به اتش که سرد شو بر ابراهیم 3-مسلمان تعجب نمیکند که حضرت عیسی بدون نطفه یعنی بدون پدر زائیده شد و تاکنون زنده است و تاکنون نمرده است و در روایتی که در بالا گفتم پشت سر حضرت مهدی نماز میخواند 4- مسلمان تعجب نمیکند که حضرت سلیمان با پرندگان و مورچه ها و پریان سخن میگفت و کاخ خود را بر باد استوار میسازد و عرش بلقیس رادر کمتر از چشم به هم زدن حاضر مینماید 5-مسلمان تعجب نمیکند که اصحاب کهف 309 سال در خواب رفتند 6-مسلمان تعجب نمیکند که حضرت خضر تاکنون زنده است در صورتی که هزاران سال پیش با حضرت موسی ملاقات کرده است 7-مسلمان تعجب نمیکند که ابلیس تاکنون زنده است در حالی که قبل ادم خلق شده و تا اخر الزمان خواهد بود ودر اخر همه مسلمانان به اینها ایمان دارند و وقوع اینها را از خدا بعید نمیدانند ،ایا جا دارد که از وجودحضرت مهدی و پنهان بودنش در یک فترت از زمان برای حکمتی که خدایش خواسته تعجب کند و ان را محال بداند؟!!!!!! امیدوارم ما مسلمانان بهترین مردم در جهان بوده و زیر پرچم وحدت جمع شده و حق و حقانیت را بپذیریم این مدت این فصلها بیشترین سوالی بود که از تشیع میشود اسناد: 1-صحیح مسلم ج1 ص 265حدیث 13 2- صحیح بخاری ج2 ص 256 3-سنن امام نسائی ج 2 ص 204 4- صحیح بخاری ج 1ص86 5- صحیح مسلم ج2 ص 64 6- سوره احزاب –ایه 33 7-سوره اعراف- ایه 201 8-سوره فاطر –ایه 30 9-العقد الفرید ابن عبد ربه ج3-ص42 10- صحیح ترمذی –ج5 ص621-مستدرک حاکم –ج3ص148-مسند امام احمد بن حنبل ج5-ص 189 11- مستدرک حاکم –ج2ص343-کنز العمال ج12 ص95- وصواعق المحرقه ابن حجر ص 186 12- کنزالعمال ج11ص611، مجمع الزوائد هیثمی ج9 ص108، اصابه ابن حجر عسقلانی ، طبرانی در جامع الکبیر، تاریخ ابن عساکر ج2 ص99، مستدک حاکم ج3ص 128، حلیله الاولیا ج4 ص349، احقاق الحق ج5ص108 13- سنن ابوداود ج3ص422 14- سنن ابن ماجه ج2 شماره حدیث 4082و4087 15- سنن ابن ماجه ج2 شماره حدیث 4086 16-صحیح ترمذی ج4 ص439 17- صحیح بخاری جلد 4 ص143 18- فتح الباری ج 5ص 362 ((برای فرج اقا امام زمان صلوات بفرست)) استدلالهایی بر ولایت حضرت علی (ع) استدلال اول. این استدلال در رابطه کسانی است که و لایت علی را تکذیب کردند چرا که پس از منتشر شدن خبر غدیر خم و نصب حضرت علی به عنوان جانشین و پیامبر فرمود حاضرین غائبین را اگاه سازند این خبر به گوش حارث بن نمان فهری رسید او را خوش نیامد پس به خدمت پیامبر اکرم رسید و گفت ای محمد: ما را به وحدانیت خدا و رسالت خود سفارش کردی از تو پذیرفتیم ، به ما دستور دادی در شبانه روز پنج بار نماز بخوانیم از تو پذیرفتیم ، به ما دستور دادی روزه بگیرم و زکات بدهیم و به حج برویم باز هم از تو پذیرفتیم باز هم کافی نبود که پسر عمویت را به بالا بردی و بر همه مردم برتری دادی و گفتی (من کنت مولاه فهذا علی مولاه) ایا این از جانب خودت بود یا خدا پیامبر در حالی که چشمایش سرخ شده بود از عصبانیت و ناراحتی فرمود به خدایی که جز او نیست این از جانب خدا است پس حارث گفت خدایا اگر انچه محمد میگوید راست و صحیح است از اسمان سنگی نازل کن یا ما را به عذابی دردناک دچار کن راوی گوید حارث هنوز به مرکب خود نرسیده بود که از اسمان سنگی نازل شد و بر فرق سرش نشت و از دبرش خارج شد پس این ایه نازل شد:(سأل سائل بعذاب واقع للکافرین لیس له دافع) سوال کننده ای خواست تا غذابی بر او وارد شود هان چنین عذابی را کسی نمیتواند از کافران دفع کند.(1) استدلال دوم . در اینجا من داستانی که حضرت علی در زمان خلافتش در جایی وسیع مردم را گرد اورد و روی منبر رفت و فریاد زد : من شما را به خدا قسم میدهم هر مسلمانی که در روز غدیر خم سخن پیامبر را شنید که فرمود (من کنت مولاه فهذا علی مولاه ) اکنون بلند شود و انچه شنیده گواهی دهد و هیچ کس برنمی خیزد مگر انکه با دوگوش خود سخنان پیامبر را شنیده و با دو چشمانش او را دیده است پس تنها سی نفر از اصحاب بلند شدند که شانزده نفر انان از اهل بدر بودند و شهادت دادند که پیامبر دست علی را بلند کرد و فرمود : ایا میدانید من از مومنین به خودشان اولاتر و سزاوارترم عرض کردند بلی سپس فرمود – من هر که مولای اویم علی مولای اوست خداوندا کسی که ولایتش را بپذیرد دوست بدار و ان کس که با او دشمنی ورزد دشمن بدار. ولی برخی از اصحاب که در غدیر خم حاضر بودند با این حال از جای خود بلند نشدند و شهادت بر حقانیت امام علی ندادند زمانی که امام علی از منبر پائین امد فرمود: ای انس بن مالک تو چرا با دیگر اصحاب پیامبر بلند نشدی و شهادت ندادی گفت یا امیر من سالخورده شده ام و فراموشی به من دست داده است حضرت علی فرمود اگر دروغ میگویی امیدوارم خداوند به چنان بیماری پیسی مبتلا کند که عمامه او را نپوشاند . راوی گوید او از جایش بلند نشد مگر انکه پیسی تمام بدن او را گرفته بود و لذا بعد از ان حارث میگیرست و میگفت نفرین بنده شایسته خدا مرا گرفت زیرا شهادت ندادم این داستان به داستان ابن قتیبه در کتب المعارف ان را نقل کرده(2) و همچنین امام محمد بن حنبل در مسندش این داستان را اورده است و گفته است همه شهادت دادند جز سه نفر که نفرین امام انها را گرفت (3) ولایت علی(ع) در قران سوره مائده ایات 55،56میفرماید: همانا ولی شما خداوند و پیامبرش و ان مومنانی که نماز بر پا میکنند و هنگامیکه رکوع رفته زکات (صدقه) میدهند و هر کس ولایت خدا و رسولش و ان مومنان را بپذیرد ، بی گمان، حزب الله ، غالب و پیروز است امام ابو اسحاق ثعلبی در تفسیر کبیرش روایتی از ابوذر غقاری نقل میکند که گفت: شنیدم از رسول خدا با دو گوشم که اگر دروغ گویم کر شوم و دیدم با دو چشم که اگر دروغ گویم کور شوم که فرمود: علی رهبر خوبان و قاتل کافران است هر که او را یاری دهد خدایش یاوراست و هر که او یار و یاوریش دست بردارد خدایش یاری ندهد. هان ! روزی با رسول خدا نماز خواندم ، سائلی را دیدم که در ان وقت از مردم درخواست کمک میکرد و چیزی به او ندادند علی که دران وقت به رکوع رفته بود با انگشت میانه اش به او اشاره کرد و سائل نزدیک امد و انگاه انگشتر را از انگشت حضرت برداشت انگاه پیامبر رو به سوی خدا نمود و عرض کرد : بارخدایا برادرم موسی از تو درخواست و گفت : پروردگارا سینه ام را بگشای و امرم را اسان گردان و گره از سخنانم برگیر تا سخنم را دریابند و جانشینی از خاندانم برایم قرار ده، هارون برادرم را ، با یاری او مرا تقویت کن و او را در کارهایم شریک ساز تا هر دو با هم بسیار تسبیحات گوییم و بسیار تو را یاد کنیم انگاه تو به ما بصیر بوده و هستی انگاه تو ای خدای من به موسی فرمودی ای موسی حاجتت براورده شد. خدایا من پیامبرو پیام رسان توام پس سینه ام را برایم بگشای و امرم را اسان گردان و از خاندانم برایم جانشینی تعیین کن ، علی را که به وسیله او نیرویم بخشی . سپس ابوذر گفت : به خدا قسم هنوز سخن حضرت تمام نشده بود که جبرائیل امین بر او فرود امد و این ایه نازل شد(ایه 55.56 سوره مائده) در نزد شیعیان هیچ اختلافی نیست که این ایه در حق حضرت علی نازل شده است (4) همچنین بسیاری از علمای اهل سنت این ایه را در حق حضرت علی میدانند که من به علت کمبود وقت به پاره ای از ان اشاره میکنم (5) ایه بلاغ سوره مائده ایه 67 ای پیامبر انچه از پیامبر بر تو نازل شده به مردم ابلاغ کن که اگر این کار را نکنی رسالتش را تبلیغ نکرده ای و خداوند تو را از شر مردم محفوظ خواهد داشت برخی از مفسرین اهل سنت معتقدند این ایه رادر اغاز دعوت نازل شده و درست ان هنگامی که رسول خدا برای حفظ جان خود نگهبانانی را انتخاب کرده بود زمانی که این ایه نازل شد به نگهبانان گفت بروید که به شما حاجتی نیست زیرا که خداوند خود حافظ جان من خواهد بود مثلا در کتاب تفسیر الدر منثور جلد 3ص 119 همانند این داستان بیان میکند. همچنین ترمذی و حاکم و ابونعیم از عایشه نقل کرده اند که گفت رسول خدا را محافظانی بود ولی پس از نزول این ایه به مردم گفت بروید که خداوند خود حافظ جان من خواهد بود. ابن حبنان و ابن مردویه از ابو هریره نقل کرده اند که گفت:هرگاه با پیامبر به مسافرت میرفتیم بزرگترین و بهترین درخت را برای استراحت حضرت قرار میدادیم در یکی از سفرها پیامبر درزیر یکی از درختان نشسته بود و شمشیر خود را بران اویزان کرده بود یک نفر امد و ان شمشیر را گرفت و به پیامبر گفت چه کسی میتواند تو را نجات دهد پیامبر جواب داد خدا شمشیر را سر جایش بگذار او گذاشت انگاه این ایه نازل شد. بحث اگر با دقت به این روایت ها بنگریم و از روی حق نگاه کنیم میبینیم هرگز با مفهوم ایه حتی با سیاق ان نیز انطباق ندارد زیرا همه این روایتها نشان میدهد که این ایه قبل دعوت نازل شده و حتی بعضی تصرح کرده اند که در سالهای زندگی ابو طالب وقبل از هجرت به سالهای زیادی بوده است خصوصا روایت ابوهریره همانگونه که ملاحظه میکنید دروغ در این روایت کاملا مشاهده میشود چون ابو هریره نه اسلام را شناخت به پیامبر را مگر درسال هفتم هجرت که خود این اقا هم به ان گواهی میدهد(6) همچنین عایشه در ان زمان اصلا به دنیا نیامده بود یا عمرش از یکی یا دو سال تجاوز نمیکرد زیرا همه میدانند که پیامبر بعد هجرت با عایشه ازدواج کردو دران حال هم عمرش 11سال بیشتر نبوده است پس چگونه میتواند عقل قبول کند که این روایتها صحت دارد در صورتی که همه مفسرین شیعه و سنی میدانند که سوره مائده مدنی و اخرین سوره است که از قران نازل شده است !!!!!!!!! احمد در مسندش وابو عبیده در فضائلش و نحاس در ناسخش و نسائی و ابن منذرو حاکم و ابن مردویه و بیهقی در کتابهای سننشان از جبیربن نفیر نقل کرده اند که گفت:به حج مشرف شده بودم پس بر عایشه وارد شدم عایشه به من گفت ای جبیر سوره مائده را میخوانی گفتم اری گفت این اخرین سوره است که نازل شده است پس هر چه در ان حلال یافتید ان را حلال و هر جه حرام یافتید ان را تحریم کنید (7) و ابن مردویه و بیهقی در سننش از عبدالله بن عمرونقل کرده اند که اخرین سوره ای نازل شد سوره مائده بوده است (8) و همچنین اوعبید از محمد بن کعب قرطنی نقل میکند که گفت : سوره مائده اخرین سوره بود که بر پیامبر نازل شد و ان سوره در حج الوداع در حالی که در میان راه مکه و مدینه بر شتر خود سوار بود پس دوش ان ترک برداشت و حضرت از شتر پائین امد (9) بنابراین انسان عاقل و با انصاف چگونه میتواند باور کند که این ایه در اغاز بعثت بر پیامبر نازل شده است . شیعیان نیز همه بر این باورند که این سوره خصوصا ایه مذکور که ان را ایه بلاغ مینامند اخرین سوره نازل شده بر پیامبر بوده است . از ان گذشته خداوند به پیامبر میفرماید : اگر این کار را نکنی رسالتش را ابلاغ نکرده ای . باز اینجا عقل با انصاف و کامل خود بنگرد میفهمد که دلیل روشن و واضحی است که رسالت خاتمه یافته یا در حال خاتمه یافتن است و تنها یک مطلب باقی مانده و پیامبر نگران این مسئله بوده که نکنه مردم دعوتش را برای این امر مهم و حیاتی نپذیرند با این حال خدای سبحان به او مهلت نداد تا به اینده موکول کند زیرا اجل پیامبر نزدیک بوده و فرصتی از ان مناسبتر و مکانی از ان عظیم تر نبود ، چرا که همراه پیامبر صد هزارنفر اخرین حج را بجای اورده بودند و همچنین بیش از یک هفته از مراسم حج نگذشته بود و هنوز دلها تازه به شعار الهی زنده شده بود و در این میان همه شنیده بودند که پیامبر خبر از رحلت خود داده و... و ما اگر تعصب جاهلانه را کنار گذاشته و فکر کنیم میبینیم همین توضیح برای ما کافی است بسیاری از علمای اهل سنت این ایه را جانشینی امام علی و نصب ان حضرت به عنوان جانشین از سوی رسول خدا و خداوند میدانند بدینسان با علمای اهل تشیع همفکر بوده من برخی از علما را در اینجا ذکر میکنم برای اطلاعات بیشتر که در کتاب الغدیربیش از 360نفر از علما اهل سنت ذکر شده مراجعه شود (10) شیعیان میگویند: پیامبر مردم رادر یک جا که همان غدیر خم است گرداوری کرد و خطبه ای طولانی و رسا خواندو انها رابه شهادت گرفت و انان نیز گواهی دادند که حضرت اولای انان است انگاه پیامبر دست امام علی را بالا گرفت و فرمود: هر که من مولای اویم پس علی مولای اوست ،بار الها دوست داشته باش هر که او را دوست بدارد و دشمن بدار هر که او را دشمن بداردو یاری کن هر که او را یاری کند و خوار کن هر که از یاریش دست بردارد و حق را با او بچرخان (11) سپس عمامه اش را به او پوشانید و به اصحابش دستور داد که به حضرت به عنوان امیر مومنان تهنیت و تبریک گویند انان نیز این چنین بیعت کردند و در پیشاپیش انان ابوبکر و عمر خطاب قرار داشتند که به او گفتند :(خوشا به حال تو ای فرزند ابوطالب ، تو مولای ما و مولای هر مرد مومن و هر زن مومنه ای شدی (12) پس از این که بیعت تمام شد ، این ایه نازل شد : (( الیوم اکملت لکم دینکم و اتمت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا )) امروز دین را بر شما کامل کردم و نعمت را تمام نمودم و اسلام را به عنوان دین برا ی شما پذیرفتم تقریبا عین روایت قبل در کتاب مستدرک حاکم –ج3 ص109 امده است همچنین روایتی از مسلم که در صحیحش اورده است : روزی که در کنار ابی که ان را خم می نامند که بین مکه و مدینه واقع است پیامبر در میان ما به سخنرانی استاد و بعد از حمد و ثنای خدا فرمود : ای مردم من انسانی مثل شما یم بزودی فرستاده پروردگارم خواهد امد ومن اجابت خواهم کرد و همانا در میان شما دو چیز گرانبها و سنگین میگذارم نخست کتاب خدا که در ان نور و هدایت است پس کتاب خدا را در برگیرید و به ان تمسک جوید و بسیار درباره کتاب خدا سفارش کرد سپس فرمود و اهل بیتم شما را به خدا اهل بیتم را فراموش نکنید شما را به خدا اهل بیتم را به فراموشی نسپارید و شما را به خدا اهل بیتم را از یاد نبرید. (13) هر چند جناب مسلم این را خلاصه گویی کرده و همه را بیان نکرده اما بحمد الله همین را هر عقل سالمی را بس است -امام احمدبن حنبل در مسندش از زید بن ارقم نقل میکند که گفت : (با رسول خدا (ص) در دره ای به نام دره خم گرد امدیم ، پس دستور نماز داد ، انگاه در نمیروز نماز را با حضرت گذاردیم ، سپس خطبه ای خواند و در حالی که پارچه ای بر روی درخت اویزان کرده بودند که حضرت در سایه باشد تا افتاب سوزان کمتر بر او بتابد ، فرمود: ایا نمیدانید؟ ایا شهادت نمیدهید که من از هر مومنی به خود او سزاوار تر و اولی هستم ؟ همه گفتند اری !! فرمود: هر که من مولای اویم ، این علی مولای اوست ، خداوندا ، دوست داشته باش هر که او را دوست بدارد و دشمن بدار هر که او را دشمن بدار(14) ایا پس از این کسی میتواند ادعا کند که حدیث غدیر از ساخته های شیعیان است ؟ اهای بنده خدا! ایا برای خلافت روایتی و ایه از این روشن تر وجود دارد .حالا خود قضاوت کن و تعصب جاهلانه را کنار بگذار.و همینطور که بالا میبینی به سوی حق بشتاب. انشاء الله اگر هفته بعد خدا عمری و توفیقی داد در مورد 1 حضرت مهدی 2 سجده بر خاک 3 عصمت بحث میکنیم این بیشترین سوالات است که اهل تسنن بر تشیع میکنند اسناد: 1- شواهد التنریل حسکانی –ج2ص266 – تفسیر ثعلبی- تفسیر قرطبی ج18ص278- تفسیر منار- رشید رضا-ج6ص464-ینابیع المودة قندوزی حنفی ص823-حاکم در مستدرک ج2ص502-سیرة الحلبیه ج3ص275-تذکرة الخواص ابن الجوزی –ص31 2- ابن قطیبه دینوری ص580 3- مسند امام محمد بن حنبل –ج1ص119 4- بحارالانوار – تفسیر المیزان – تفسیر الکاشف- الغدیرو.... 5- تفسیر الکاشف زمخشری-ج1ص649-تفسیر طبری ج6ص165-تفسیر قرطبی-ج6ص219-تفسیر فخر رازی –ج12ص26-تفسیر ابن کثیر ج 2ص71- تفسیر نسفی ج1 ص 289-الدرالمنثور سیوطی ج1ص293- احکام القران جصاص ج4ص102- اسباب النزول واحدی ص 148 – شواهد التنزیل حسکانی حنفی ج1ص161-و... این تنها بعضی از علمای اهل سنت است که اسم انها ذکر شده است 6- فتح الباری ج6-ص31-البدایه و النهایه ج 8ص103 سیر اعلام النبلاء ذهبی ج2ص436 7- الدرالمنثور سیوطی ج3 ص3 8- الدر المنثور سیوطی ج 3 ص 3 9- الدر منثور سیوطی ج 3ص 3 10- امام واحدی در کتاب اسباب النزول ص150-فخر رازی در تفسیر کبیرش ج12 ص50-ابو عساکر شافعی در کتاب تاریخ دمشق ج2 ص 86 – شوکانی در فتح القدیر ج 2ص60-محمد عبده در تفسیر المنارج2ص86- وج6ص463-قندوزی در ینابیع المودة ص120-الوسی در روح المعانی ج2ص384- ابن طلحه شافعی در کتاب مطالب السوول ج1ص 44-و..... 11- این حدیث معروف به حدیث غدیر است که شیعه و سنی ان را تایید کرده اند 12- احمد بن حنبل در مسندش ج4 ص281-طبری در تفسیرش، رازی در تفسیر کبیرش ج3 ص636- وابن حجر در صواعقش و دارقطنی، بیهقی و خطیب بغدادی شهرستانی و دیگران 13-صحیح مسلم ج 4ص 1873 14- مسند محمد حنبل ج4 ص372 برای فرج امام زمان صوات بفرست بسم الله الرحمن الرحیم بحث امروز رو میخوام در مورد متعه یا صیغه بگم که سوالهای که درمورد ان میشود جواب بدم . این ازدواج را شرایط و احکام اسلامی که در کتابها ی فقهی امامیه وارد شده مانند لزوم تعیین مهر و مدت که به هر چه در طرف رضایت دهند صحیح است و حرام بودن این نوع ازدواج با محارم ،مانند ازدواج دائم وعده نگاه داشتن زن صیغه ای پس از تمام شدن مدت به اندازه دیدن 2 حیض ویا چهار ماه و ده روز میباشد. و بر دو طرف متعه هیچ ارث و نفقه ای نیست پس زن از مرد و مرد از زن ارث نمیبرد ولی فرزندی که از ازدواج متعه بدست میاید مانند ازدواج دائم است.چه در حقوق و میراث و نفقه و چه در تمام حقوق مادی و معنوی ، و ملحق به پدر است . این است حکم متعه و هیچ ارتباطی با زنا ندارد هر انسان عاقلی که فکر کند پی خواهد برد. متعه را خدا معین فرمود و اهل سنت هم مانند برادران شیعی متفق القول اند که متعه از سوی خداوند بوده و خداوند در سوره نساء ایه 24 این موضوع را ذکر میکند . و همه قبول دارند که در زمان پیامبر متعه جایز بوده و اصحاب در زمان پیامبر (تمتع) کردند. اختلاف شیعیه و سنی اختلاف شیعیه و سنی در این است که ایا این حکم نسخ شده یا نشده است اهل تسنن معتقدند که نسخ شده و حرام است اما شیعیه معتقد بر این است که نسخ نشده و قیامت این حکم حلال است شیعیان میگویند: نسخی از سوی پیامبر صورت نگرفته و اگر صورت میگرفت قطعا ائمه اطهار در راس حضرت علی (ع) ان را میدانست چرا اهل بیت انچه درون بیت میگذرد از همه اگاه تر از دیگرانند. و لی انچه نزد ما ثابت است این است که عمر خطاب به اجتهاد خودش ان را نهی کرد که علمای اهل سنت بر ان شهادت میدهند،تحریم نموده، و ما به خاطر نظر شخصی و اجتهاد عمر حکم خدا و رسولش را تغییر نمیدهیم.و این خلاصه نظر شیعیعان در مورد متعه است سنی ها میگویند:که متعه حلال بوده و پیامبربه ان اجازه داده و اصحاب ان را انجام میدادند بعضی از انها میگویند پیامبر قبل وفاتش ان را نسخ کرده ولی بعضی دیگر میگویند که عمر خطاب ان را نهی کرده و میگویند این حدیث از پیامبر را که فرمود: (بر شما باد و سنت خلفای راشدین پس از من ) ما به گروه دوم کاری نداریم چرا که اول اسم این وبلاگ را راستگویان است و حق شناسی و گروه دوم فقط ازراه تعصب این را میگویند چرا که چطور میشود حکم خدا و رسولش را رها کرد و حکم کسی که خطای ان زیاد است پذیرفت و این ایه را برای گروه دوم بس است :سوره احزاب ایه 36میفرماید:هیچ مرد مومن و هیچ زن مومنه ای در کاری که خدا و رسولش حکم کرده اختیاری نیست و هر کس مخالفت کند به گمراهی سختی افتد. و برای کسانی که از گروه دوم هستند بد نیست بگم سوره ی مائده و ایه های 44،45،47مطالعه کنند و باز اگر راضی نشدند این بار به عقلشان شک کنند....... حالا گروه اول که میگویند نسخ از سوی پیامبر بوده است؟ مسدد گوید : یحیی از عمران ابوبکر روایت کردو او از ابو رجاء از عمران بن حصین روایت کرده که گفت : ایه متعه در زمان خدا بود و ما در زمان پیامبر به ان عمل میکردیم و قران ان را تحریف نکردو پیامبر ان را نهی نفرمودتا از دنیا رفت، ولی یک نفر به میل و نظر شخصی خودش ، در این باره چیزهایی گفت که راوی گوید ان شخص عمر خطاب است(1) و این هم از جابربن عبدالله انصاری که به صراحت اعلام میکند : ما در زمان رسول خدا و ابوبکر با یک کف دست خرما یا ارد تمتع میکردیم تا این که عمر در مورد عمروبن حریث ان را نهی کرد (2) در صحیح ترمذی امده است:در مسئله متعه حج از عبدالله بن عمر سوال کردند گفت حلال است سوال کننده گفت اما پدرت ان را نهی کرده است ابن عمر پاسخ داد ایا اگر مطلبی را پدرم نهی کند ولی پیامبر ان را بپذیرد من امر پدرم را پیروی کنم یا امر پیامبر را ان مرد گفت بلکه پیامبر را(3) عمر خطاب در زمان خود متعه حج را هم حرام کرد که در مورد متعه حج مخالفت کردند عمر خطاب به صراحت اعلام میکند که دو متعه در زمان رسول خدا ازاد بود ولی من از انها نهی میکنم و کسیکه انها را انجام دهد عقاب مینمایم متعه حج و متعه زن (4) حالا خواننده محترم خود قضاوت کن که حق و حقیقت در کجاست . و در پایان به حدیثی از امیر المومنین علی (ع) در مورد متعه امام علی (ع) میفرماید : متعه لفظی است که خداوند به ان بندگانش را مورد لطف قرار داده و اگر نهی عمر نبود جز انسان تجاوز ،کار کسی زنا نمیکرد.(5) اسناد: 1- صحیح بخاری ج5ص 158 2- صحیح مسلم ج2-ص1023 3- صحیح ترمذی ج3ص185 4- تفسیر کبیر فخر رازی (درضمن تفسیر ایه 24 سوره نساء) 5- ثعلبی در تفسیر کبیرش و طبری درضمن ایه متعه در تفسیر کبیرش (درضمن تفسیر ایه 24 سوره نساء) |
|